36 سالگیت مبارک،قدیس

دلنوشته ای‌کوتاه..

چه خاطراتی!چه روز ها و شب هایی که با دوستانمان درباره واکنش هایت صحبت میکردیم…!

راستش را بخواهی،کیلور خیلی خوب است ایکر‌ جان…

اما برای ما مادریدیستا ها،هیچکس‌”تو” نمیشود…

کاش هیچموقع ۳۶ ساله نمیشدی ایکر…

کاش تیرک دروازه های برنابئو را با دستانت بد عادت نمیکردی…

کاش آربلوآ دستش میشکست و دست تو را‌نمیشکست…

ایکر ما الان مثل همه دوران ها،بهترینیم..

اما دلمان تو را میخواهد…

نه اینکه سرخیو کمتر از تو ابهت و محبوبیت داشته باشد…اما‌ جام ها با دستان تو قشنگ تر بود…

به هر حال تو برای ما،کمتر مریم و عیسی مقدس نیستی…

رییس پرز…ممنون بابت خرید کریستیانو…ممنون برای پروژه های‌ کهکشانی..ممنون برای همه چیز!

اما توی لعنتی عیسی را از کلیسا بیرون کردی…

قدیسی که همه وقت با واکنش هایش شگفت زده مان میکرد،را بیرون کردی…چقدر دلمان گرفت روزی که با گریه در استادیوم خالی با عشق کودکی تا کنونش خداحافظی میکرد…

لعنت به دوربین هایی‌که لحظه ی گریه های تو را شکار کردند تا داغ دلمان تازه‌ بماند!

که بودی که حتی کاتالان های لعنتی هم دوستت داشتند…

از پیکه و‌ پویول باید درباره ات پرسید وقتی که روی  زمین همچون لشکر شکست خورده وا رفته بودند و روبن درحال رقم زدن اولین قهرمانی لاله های نارنجی بود،اما تو…بال هایت را باز کردی و مثل یک فرشته نجات رسیدی و ماتادور هارا در بازی نگه داشتی…!

از لوییز آراگونس فقید بپرسید دلیل قهرمانی یورو ۲۰۰۸ اسپانیا،کسی غیر از ایکر کاسیاس بود که در ضربات پنالتی مقابل یاران بوفون…بگذریم!

به یاد مصدومیت سزار سانچز…که تو‌ را به دنیای فوتبال معرفی کرد.

به یاد بازی با سویا و‌ آن لحظه ی اعجاب آور که هنوز هم که هنوز است،باورمان نمیشود که چطورآن توپ را مهار کردی…

به یاد اشتباهاتی که فقط ٱلترا سور های بی لیاقت را میرنجاند و‌صدای هویشان را در می‌ آورد..وگرنه ماکه هرچقدر اشتباه میکردی هم تو را میپرستیدیم…

به یاد اشک هایت بعد از بازی هفته اخر مقابل اوساسونا…

به یاد پشتک بارویت بعد از ۹۲:۴۸

به یاد بازی با شالکه و‌ آن سیو ثانیه آخر مقابل بندیک هوودس…

به یاد بازوبندی که روی دست راموس،امروز خون گریه میکند…

به یاد ۲۵ سال عاشقی در رئال…

به یاد روزی که رفتی و‌ داغ‌ روی دلمان گذاشتی…ولو ناخواسته…

به سارا بگو بیشتر حواسش به قدیس ما باشد…

برای مارتین تعریف کن از عاشقی هایت…

بگو که پدرش چه مردی بود…

وقتی بزرگ شد،برایش از مورینیو و‌ آربلوا بگو

بخصوص مورینیو که تورا جاسوس تیمش میخواند…

برای مارتین به جای لالایی،Hala madrid,y nada mas را بخوان…بگذار مثل خودت مادریدیستا بار بیاید…!

قسم به پوستری‌که روی دیوار اتاقم چسبیده و تو در حال بوسیدن لوگوی رئال روی مجسمه ی سیبلس با ان عینک دودیه جذابه لعنتی هستی…

که تو همیشه قدیس قلب ما میمانی

که ایکر مقدس،تکرار نخواهد شد…

قسمت میدهیم ایکر…

برگرد و بمان

در لا دراگون کسی تو را دوست ندارد(لعنتی…مگر میشود تو‌را دوست نداشت؟)

ایکر…

با کمی گریه؛

ممنون برای همه لحظاتی که‌کنارمان بودی…

عشقه دوران کودکی ام…❤

امیرحسین نژادقاسمی