مرجع خبری رئال مادرید: شاید یکی از دردناکترین لحظات دموکراسی ما زمانی بود که پدرو سانچز، پس از آخرین «پیروز نشدن» انتخاباتی خود، بیپرده اعلام کرد که برای نیروهای خودش حکومت خواهد کرد. چیزی که با گذشت زمان، به دقیقترین معنای کلمه، پیشگویانه از آب درآمد: «خودیها» همانطور که ثابت شده، خانواده و دوستان بودهاند؛ حزب هم به درک. تبدیل کردن استراتژی تقابلی به محور اصلی سیاست شاید در کوتاهمدت و میانمدت بازده انتخاباتی داشته باشد، اما بیتردید پایههایی را که دموکراسی بر آنها استوار است، فرسوده میکند: مدیریتِ عدهای اندک به سود همگان. و فراتر از رسواییها و فسادهای خرد و کلان، مشکل اصلی اسپانیا همین است.
هرچند از نظر شکل قابل مقایسه نیست، اما از نظر ماهیت کاملاً مشابه است؛ همان بیاعتناییای که رئیس فعلی دولت نسبت به بخش قابل توجهی از شهروندان نشان داده ــ چیزی که با گذشت زمان و با پناه دادن به احزاب چپ افراطی در ائتلافهایش، احزابی که مشتاق تضعیف حاکمیت قانوناند، و همزمان اهریمنسازی از راست رادیکالی که صرفاً بهخاطر راست بودنش هدف قرار گرفته و به ندرت به حوالی قدرت رسیده، تشدید شده ــ فلورنتینو پرز نیز بیهیچ شرمی نسبت به آن دسته از اعضایی نشان داده که به همان اندازه خود او مشروعاند و فقط جسارت ساده ارائه یک نامزدی را به خرج دادهاند. حیرت اجتنابناپذیر است: این آقا بالاترین مقام چه کسانی است؟ کسانی که برایش خوشرقصی میکنند؟
مشکل بزرگ رئیس ACS، که کسانی که در دهههای اخیر با او سروکار داشتهاند آن را بهخوبی میشناسند، شخصیت دوقطبی اوست؛ رازی آشکار. او حد وسط نمیشناسد: یا با اویی یا علیه او؛ بیآنکه دلایل و شرایط، هرچقدر هم مستند باشند، بتوانند او را از موضعش پایین بیاورند. افراد زیادی میتوانند این را تأیید کنند؛ از جمله ال کونفیدنسیال و خود من، بهصورت مستقیم. اختلافنظر و در دل آن، اطلاعات درست و مستندی که اقدامات، شیوهها یا رفتارها را زیر سؤال میبرد، همیشه بهعنوان حملهای شخصی تفسیر شده و در موارد پرسر و صداتر، حتی تلاشی برای بیثبات کردن نهادها تلقی شده است؛ گویی مادرید متعلق به اوست، نه به کسی که حق عضویت میپردازد. احترام به نظر مخالف، کاملاً غایب بوده است.
اگر درباره بسیاری از افراد میتوان گفت فوتبال آنها را دگرگون میکند، مورد نامزد ریاست باشگاه نمونهای کامل و روشن است. فراتر از هوسهای سیاسی شکستخوردهاش، هرچه بیرون از فوتبال باشد، سرشار از عقل سلیم است. در بُعد تجاری نمیتوان استعداد، تلاش و میزان قابل توجهی جسارت را از او انکار کرد؛ جسارتی که در بسیاری مواقع ضروری است. به یاد دارم زمانی درباره تفاوت عظیم میان EBITDA و نقدینگی شرکت ساختمانی او نوشتم؛ چیزی که این تصور را ایجاد میکرد که فروشها جلو انداخته میشوند تا چرخ همچنان بچرخد. مدت کوتاهی بعد، شرکت آلمان هوختیف را به دست آورد و از طریق آن، به نقدینگی هم شرکت آلمانی و هم، بهویژه، زیرمجموعه استرالیاییاش دسترسی پیدا کرد. و مشکل، برخلاف همه موانع، حل شد.
اما رفیق، فوتبال چیز دیگری است. واقعاً هم همینطور است. و کسی را که گرفتار آن میشود، نه به کبوتر، بلکه به شاهین تبدیل میکند. تا جایی که، حتی بدون نیاز به آن و در چارچوب قانون، انواع حقهبازیها را به کار میگیرد تا دیگران نتوانند بر پایه دو واقعیت کاملاً «رئالی» ــ با حرف کوچک ــ آلترناتیوی ارائه کنند: بیسامانی نهاد در همه حوزهها، از ورزشگاه و بهرهبرداری تجاری گرفته تا ترکیب تیم، سرمربی و بخشهای مختلف؛ و از دست رفتن وقار و اصالت «خانهای» که در تاریخ خود به آن میبالید، اما در سالهای اخیر در فضای رنجش، توجیهتراشی و حملات خشمگینانه علیه کسانی زندگی میکند که اگر با رئیس «یکی» نباشند، ناگزیر «صفر» محسوب میشوند و بنابراین مستحق خشم او هستند. ماجرای RMTV واقعاً وحشتناک است.
برای ریکلمه دشوار خواهد بود، اگر نگوییم غیرممکن، که انتخابات را ببرد؛ از جمله به این دلیل که فلورنتیناتو وابستگیهای زیادی در میان گروههای مختلف ایجاد کرده که خود را مدیون وفاداری به او میدانند. اما رئیس Cox کار درستی میکند که نامزد شده است؛ از جمله چون سن هیچکس را معاف نمیکند، هیچوقت معلوم نیست چه زمانی فرصت ناگهانی از راه میرسد و به نظر میرسد بعد از عمو فلورو، فقط پرتگاه باقی مانده است. هیچ جانشینی دیده نمیشود. مسئله، اشغال فضاهاست. وقتی روزش برسد، نامزدیهای دیگری از سوی وکلای مشهور که منتظر زمان خود هستند هم خواهند آمد، اما فعلاً باید شجاعت کسی را ستود که با وجود اینکه همهچیز برای باختن دارد، برای بردن و عریان کردن چهره این شخصیت پا پیش گذاشته است. و این چیز کمی نیست.
آلبرتو آرترو – کارشناس اقتصادی در الکونفیدنسیال



چون بی پروا حرف میزنه ، اون بت بزرگی که تو اسپانیا رسانه ها و مردم تو ذهنشون ساخته بودن رو خراب میکنه ، صرفا واقعیت هارو داره یادآوری میکنه و محترمانه از پرز میخواد تو قالب مناظره یا … جواب این افتضاح ها و گند های چند سال اخیرش رو ( دو سال بی جامی – افتضاح بازسازی ورزشگاه – فروش باشگاه – کمک مالی هنگفت به بارسا و پروژه شکست خورده سوپرلیگ) رو بده
جوابی نداره بیاد چی بگه
بگه چون نفوذی ام کمک کردم به تیم اصلیم تا منحل نشن
زنازده هزار پدر
دیس ها رو خخخ