مرجع خبری رئال مادرید : لوئیز فیگو، بازیکن باشگاه فوتبال بارسلونا از سال ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ و بازیکن رئال مادرید از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵، مهمان پادکست «Bajo los Palos» به میزبانی ایکر کاسیاس، دروازهبان رئال مادرید از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۵، بود.
در نخستین بخش این گفتوگو میان دو همتیمی سابق، ایکر کاسیاس مستقیماً از لوئیز فیگو درباره مواضع بحثبرانگیز سیاسیاش در شبکههای اجتماعی پرسید: «اکنون که قرار است جدی صحبت کنیم، مایلم درباره آن جنبه از شخصیت شما بدانم؛ آن مکثها، پاسخهای تند و پشت سر همتان در شبکههای اجتماعی.»
فیگو، بازیکن پیشین پرتغالی ۵۲ ساله، پاسخ داد:«در حال تماشای ویدئویی بودم و با خود میگفتم… به کجا میروی؟ واقعاً؟ آیا فکر میکنی مردم تا این اندازه ناداناند که آنچه را میگویی باور کنند؟ مردم عموماً علاقهمند به دیدن رنج دیگران هستند. گویی برخی از رنج و نارضایتی دیگران ارتزاق میکنند.»
حمله تند لوئیز فیگو به ژوزپ پدررول:«آیا فکر میکنی مردم ناداناند؟»
«چندی پیش ویدئویی از جوزپ پدررول (مجری برنامه “الچیرینگیتو”) تماشا میکردم و با خود میگفتم: “چگونه ممکن است این فرد اینچنین دروغ بگوید؟” آیا واقعاً باور داری که مردم تا این اندازه ناداناند که چنین سخنانی را باور کنند؟ چنین اظهاراتی تنها ممکن است بر کسانی تأثیر بگذارد که فاقد دیدگاه مستقل هستند.ما که تمام عمرمان را در فوتبال گذراندهایم، از شما میپرسم: آیا واقعاً فکر میکنید که در زمین مسابقه فرصت آن هست که تصمیم بگیری توپ را به چه کسی بدهی؛ مثلاً به زیدان بدهی یا به رائول؟ اگر کسی چنین فکر کند، به این معناست که هرگز فوتبال حرفهای بازی نکرده است.»
فیگو خطاب به پیکه: احساس تعلق به بارسلونا داشتم اما احساس قدردانی نکردن نیز داشتم
«هنگامی که به بارسلونا آمدم، احساس نزدیکی زیادی با باشگاه، سبک بازی و مردم پیدا کردم. در دوران حضورم در آنجا، همه چیز خود را وقف تیم کردم. احساس میکردم عضوی از آن مجموعه هستم. شاید به همین دلیل، وقتی همه چیزت را برای چیزی میگذاری اما احساس میکنی بابت آن قدردانی نمیشود، خشمگینتر میشوی. من بهطور کامل با آن باشگاه احساس هویت داشتم و سالهایی که در آنجا گذراندم، فوقالعاده بودند؛ همواره این را گفتهام. من هرگز گذشتهام را انکار نخواهم کرد.»
نخستین روزهای فیگو در مادرید پس از ترک بارسلونا
«در هفتههای نخست، افرادی که از پیش میشناختم، مانند فرناندو هیرو و رائول، از من حمایت کردند. به باشگاه در دورهای گذار و تغییر جهت آمدم. زمانی که رسیدم، کسی نبود که من را به تمرین ببرد. بهخوبی به یاد دارم تنها کسی که هر روز از هتل من را سوار میکرد، پیری (مدیر ورزشی اسبق رئال مادرید) بود. من حدود سه ماه در همان هتل زندگی کردم.»
بازگشتهای دشوار فیگو به بارسلونا پس از پیوستن به رئال مادرید
«فشار، همواره به من کمک کرده تا هوشیار بمانم. بهخوبی میدانستم که در ورزشگاه نیوکمپ چگونه از من استقبال خواهد شد. بسیار آسانتر است که انتظار یک پذیرش خصمانه را داشته باشی تا اینکه در خانه خودت بازی کنی و هو شوند. وقتی به آنجا میرفتم، میدانستم که یا قصد جانم را دارند یا هرگونه توهینی به من خواهند کرد.»
بدترین لحظه فیگو در رئال مادرید
«از لحاظ ورزشی، مقطعی وجود داشت که فرصت داشتیم در یک فصل همه جامها را ببریم اما در عرض یک هفته همه چیز را از دست دادیم. با این حال، اکنون که به آن زمان فکر میکنم، دوران بسیار زیبایی بود.»
اظهارنظر فیگو درباره توپ طلا: ترجیح میدادم رودری انتخاب شود تا وینیسیوس
«همواره تصور میکنید که قرار است برنده شوید، و اگر چنین نشود، احساس ناامیدی میکنید. به نظر من کسی که برنده شد، کارهایی انجام داد که شایسته این عنوان بود. رودری، که قهرمان یورو شد، شایستگی کسب توپ طلا را داشت. البته وینیسیوس هم شایسته بود؛ او لیگ قهرمانان را برد و فصل درخشانی را پشت سر گذاشت. اگر قرار بود رأی بدهم، سال گذشته به رودری رأی میدادم و احتمالاً امسال به وینیسیوس.»
فیگو درباره مقایسه نسل کهکشانیها: نمیتوان بازیکنان، سبکها و فلسفهها را مقایسه کرد
«مقایسهها همواره بد هستند زیرا یکطرف آسیب میبیند. باور دارم که هر دورهای را باید زندگی کرد و به خاطر سپرد. کهکشانیها یا کهکشانیهای نسل دوم؟ نمیتوان بازیکنان، سبکهای بازی یا فلسفههای تیمها را با یکدیگر مقایسه کرد. در نهایت، آنچه اهمیت دارد این است که آیا تیم پیروز شد یا نه، و چه کسانی بخشی از آن تیم بودند.»
فیگو برای ایکر کاسیاس از آغاز دوران فوتبال خود میگوید: «در دوران من باید برای بقا میجنگیدی»
«در دوازدهسالگی در تیم کوچکی در منطقه “مارژم سول” بازی میکردم. در زمین فوتسال بازی میکردیم. همواره میباختیم اما برایمان شادیبخش بود. همان سال تیم منحل شد و من دوستان زیادی در باشگاه اسپورتینگ لیسبون داشتم. تئوراً میگفتند که بنفیکا بازیکنانی با قد و قامت بلندتر را انتخاب میکند و من از لحاظ فیزیکی آنچنان قوی نبودم. از آنجا که دوستانم در اسپورتینگ بودند و جلسات تمرینی برای جذب بازیکن داشتند، برای آزمون شانس خود به آنجا رفتم. یک ماه در تمرینات شرکت کردم، اما برای یک کودک ۱۲ ساله کار بسیار دشواری بود. من در آنسوی رودخانه زندگی میکردم و باید با وسایل حملونقل عمومی به اسکله میرفتم، سپس با کشتی عبور میکردم و پس از آن دوباره سوار وسایل نقلیه دیگر میشدم تا به محل تمرین برسم. همه اینها ساعت ۶ عصر رخ میداد. تا ساعت ۱۱ شب به خانه بازنمیگشتم. اینگونه بود که در دوازدهسالگی آغاز کردم. پدرم هوادار بنفیکا بود، اما به دلایل مختلف بعدها نظرش تغییر کرد. البته او هوادار دوآتشهای نبود. برخلاف امروز که والدین فرزندان خود را برای تمرین و مسابقه همراهی میکنند، در دوران ما باید برای بقا تلاش میکردیم.»



واقعا رودری رو به وینی ترجیح دادی؟
فاک آف
فک کنم درست نخوندی
چون زیاد پای بساط میشینه
پدرول که خماره بیچاره مواد کم میاره چرت و پرت زیاد میگه
:))))))))))