مرجع خبری رئال مادرید: فصل رئال مادرید به شکلی آغاز شد که در سالهای اخیر کمتر نمونهای مشابه آن دیده شده بود. پروژهای امیدبخش به برنابئو رسید؛ ژابی آلونسو برای نخستین بار روی نیمکت تیم نشست و یکی از بهترین شروعهای تاریخ مربیان رئال در لالیگا را رقم زد.
اما ۹ ماه بعد، واقعیت کاملاً در نقطه مقابل آن شروع رؤیایی قرار داشت: بارسلونا در نیوکمپ با برتریای بیچونوچرا جام قهرمانی را بالای سر برد، رئال فصل را با ۱۴ امتیاز اختلاف به پایان رساند، نه کوپا دلری برد، نه لیگ قهرمانان، و رختکن تیم هم در آتش بحران میسوخت.
میان آن آغاز رؤیایی و این پایان کابوسوار، هفت لحظه وجود داشت که بهتدریج فروپاشی سفیدها را رقم زد.
شکست ۵ بر ۲ در متروپولیتانو
نخستین زخم در یک شنبه ماه سپتامبر، در هفته هفتم، وارد شد. رئال مادرید بهعنوان صدرنشین و با ۱۸ امتیاز به متروپولیتانو رفت، اما با غروری زخمی از آنجا برگشت. شکست ۵ بر ۲ برابر اتلتیکو؛ تیمی که مقابل همسایهاش با آزادی و جسارتی کمسابقه بازی کرد.
لونوغمان، سورلوث، دو گل از خولیان آلوارس و گل گریزمان در دقیقه ۳+۹۰، بعدازظهری تلخ را برای رئال ساختند؛ بعدازظهری که گلهای امباپه و گولر هم نتوانستند آن را قابلتحملتر کنند.
ژابی آلونسو بدون بهانه این شکست را پذیرفت. در همان بازی روشن شد رئال بیش از حد به جرقههای فردی وابسته است و وقتی حریف قد میکشد، ساختار تیم بهراحتی از هم میپاشد. این نخستین باری بود که پروژه مربی اهل تولوسا تا لبه پرتگاه رفت.
بیاحترامی وینیسیوس
سه هفته بعد، الکلاسیکوی برنابئو با پیروزی بزرگ ۲ بر یک برابر بارسلونا همراه شد؛ بردی که میتوانست نقطه عطف فصل باشد. اما بهجای آن، تصویری از مسابقه باقی ماند که همه چیز را تحتالشعاع قرار داد: وینیسیوس در دقیقه ۷۲، پس از تعویض، با خشم شدید و حرکات اعتراضی زمین را ترک کرد؛ بدون آنکه به ژابی آلونسو نگاه کند، مستقیم به سمت رختکن رفت.
او سه روز بعد بهصورت عمومی عذرخواهی کرد. از هواداران، همتیمیها، باشگاه و رئیس باشگاه پوزش خواست، اما نامی از سرمربی نبرد. وینیسیوس نوشت: «گاهی اشتیاقم برای همیشه بردن و کمک به تیم، بر من غلبه میکند.»
این شکاف در همان لحظه پیامد ورزشی فوری نداشت، اما باز ماند. و شکافها در فوتبال، دیر یا زود بزرگتر میشوند.
سقوط آزاد نوامبر و شکست خانگی برابر سلتا
آنچه بعد از آن آمد، خونریزی آرام و دردناک بود. رئال در ماه نوامبر برابر رایو، الچه و خیرونا سه تساوی پیاپی گرفت؛ نتایجی که تیم را دوباره به جمع مدعیان معمولی برگرداند و صدر جدول را از آن گرفت.
ژابی در سنمامس نفسی تازه کرد؛ جایی که شاید بهترین بازی دوران کوتاه خود را روی نیمکت رئال تجربه کرد و تیمش با اقتدار ۳ بر صفر اتلتیک بیلبائو را شکست داد. اما این فقط یک سراب بود.
یک هفته بعد، سلتا به برنابئو آمد و رئال را زمینگیر کرد: شکست ۲ بر صفر در خانه، با سه اخراجی و در حالی که حکم ژابی عملاً بالای سرش معلق بود. هفت امتیاز از ۱۲ امتیاز ممکن در نوامبر، از دست رفتن صدر جدول و برتری چهار امتیازی بارسلونا؛ این همان پرسشی بود که هیچکس در چامارتین نمیخواست با صدای بلند مطرح کند.
هفته آخرالزمان؛ سوپرجام، ژابی و آلباسته
۱۱ ژانویه، عربستان سعودی. رافینیا با دبل خود کار را تمام کرد و لواندوفسکی پیروزی ۳ بر ۲ بارسلونا در فینال سوپرجام را قطعی کرد. ژابی آلونسو در نشست خبری تلاش کرد اهمیت این جام را کمرنگ نشان دهد، اما فلورنتینو پرس تصمیم خود را گرفته بود.
روز بعد، بیانیه رسمی منتشر شد: پایان همکاری با توافق دوطرفه، پس از شش ماه و ۳۴ بازی. آلوارو آربلوا، سرمربی کاستیا، در عرض چند ساعت از تیم دوم به نیمکت تیم اصلی رسید.
نخستین بازی او دو روز بعد در آلباسته، در کوپا دلری، برگزار شد و با حذف رئال در ورزشگاه کارلوس بلمونته پایان یافت؛ گلی از خفته در دقیقه ۴+۹۰، نرم، کاتدار و انگار افتاده از آسمان، نخستین پیروزی تاریخی تیم مانچگویی برابر رئال مادرید را رقم زد.
سه عنوان در ۷۲ ساعت از دست رفت: سوپرجام، سرمربی و کوپا دلری. هفتهای تمامعیار برای فراموشی؛ هفتهای که زیر پای رختکن را خالی کرد.
سوتهای اعتراضی برنابئو
۱۷ ژانویه، رئال مادرید در فضایی ملتهبتر از هر زمان دیگری در سالهای اخیر، میزبان لوانته شد. سوتها از لحظهای آغاز شدند که اتوبوس تیم، تقریباً دو ساعت پیش از بازی، در میدان ساگرادوس کورازونس توقف کرد. این اعتراضها در گرمکردن ادامه یافت و هنگام اعلام اسامی بازیکنان از بلندگوی ورزشگاه به اوج رسید.
بلینگام، والورده و وینیسیوس بیش از دیگران هدف قرار گرفتند؛ هواداران چهرههای اصلی تیم را نماد خستگی و نارضایتی جمعی خود میدانستند. در بین دو نیمه، در حالی که بازی بدون گل بود، دستمالهای سفید در سکوها به نشانه اعتراض بالا رفت و بخشی از ورزشگاه فلورنتینو را هدف گرفت.
رئال در نهایت بازی را برد، اما حکم دادگاه مردمی صادر شده بود. پس از آن، آربلوا با عملگرایی بیشتری واکنش نشان داد. او والورده را به میانه میدان برگرداند، نقش مطلقتری به وینیسیوس داد و به آکادمی هم اعتماد کرد. با این حال، امباپه با مشکلاتی در زانو روبهرو شد که کادر پزشکی نتوانست بهدرستی آن را مدیریت کند.
با وجود همه اینها، رئال پنج پیروزی پیاپی کسب کرد و در هفته بیستوچهارم، پس از لغزش بارسلونا در خیرونا، دوباره به صدر جدول برگشت. اما این وضعیت فقط یک هفته دوام آورد؛ تا سفر سفیدها به پامپلونا.
اوساسونا در وقتهای تلفشده و شکست خانگی برابر ختافه
۲۱ فوریه، السادار. رئال مادرید بهعنوان صدرنشین وارد زمین شد و بازی بهسوی تساوی میرفت، اما VAR گلی از رائول گارسیا را که داور ابتدا بهدلیل آفساید مردود کرده بود، تأیید کرد. شکست ۲ بر یک، نخستین باخت لیگ آربلوا و بازگشت صدر جدول به بارسلونا.
یک هفته بعد، ختافه برای نخستین بار در ۱۸ سال گذشته در برنابئو پیروز شد. شکست صفر بر یک؛ گلی از ساتریانو با والیای که در ختافه تا نسلها به یاد خواهد ماند. رئال بدون امباپه در مالکیتی بیثمر غرق شد.
دو شکست پیاپی، فاصله چهار امتیازی با بارسلونا و تصمیم امباپه برای توقف کامل و درمان جدی زانویش، پیش از آنکه خیلی دیر شود.
فروپاشی سهگانه؛ مایورکا، مونیخ و بتیس
ماه آوریل ضربه نهایی را در سه پرده وارد کرد. ۴ آوریل، در سون مویکس، امباپه به ترکیب اصلی برگشت و لئو رومان چندین بار مانع گلزنی او شد. رئال در دقیقه ۸۸ با ضربه سر میلیتائو، که تازه از مصدومیت دسامبر برگشته بود، به گل تساوی رسید؛ اما در دقیقه ۹۱ گل ۲ بر یک را از موریقی دریافت کرد. آرامشی کوتاه که خیلی زود به ناامیدی تازه تبدیل شد.
یازده روز بعد، بایرن مونیخ در آلیانتسآرنا رئال را از لیگ قهرمانان حذف کرد؛ مسابقهای وحشیانه با نتیجه ۴ بر ۳ در همان بازی و ۶ بر ۴ در مجموع. کاماوینگا در دقیقه ۸۶ با کارت زرد دوم، به شکلی بحثبرانگیز اخراج شد و لوئیس دیاس در دقیقه ۸۹ زخم را عمیقتر کرد. این دیگر فاجعه بود.
هفته با رئالی به پایان رسید که ۹ امتیاز از بارسا عقب بود، نه کوپا داشت و نه اروپا. تساوی نفسگیر در ویامارین، با گل بلرین در دقیقه ۹۳، در برابر رئالی که عملاً لیگ را برای دیگران واگذار کرده بود، چیزی را رسمی کرد که همه از قبل میدانستند.
پیش از الکلاسیکوی نیوکمپ، هنوز زمان برای یک صحنه آشفته دیگر هم وجود داشت: درگیری والورده و شوامنی در والدبباس، که با انتقال بازیکن اروگوئهای به بیمارستان و بخیه همراه شد. ژوزه آنخل سانچس جلسهای اضطراری تشکیل داد و دنی کارواخال، کاپیتان تیم، نیز بهصورت ویژه در آن حضور داشت. در همین حال، امباپه در ایتالیا به تعطیلات رفته بود.
و سرانجام ۱۰ مه رسید؛ شکست ۲ بر صفر در نیوکمپ و قهرمانی بارسلونا مقابل رئالی بیروح و بیقدرت در واکنش. آربلوا در نشست خبری گفت: «ما باید بهصورت جمعی یک گام رو به جلو برداریم و ایده روشنی از کاری که باید انجام دهیم داشته باشیم.»
جملهای که میتواند نسخهای برای نفر بعدی باشد؛ کسی که قرار است این ویرانی را ترمیم کند.



چرا درباره مادرخراب بودن سگورده حرفی نزده؟
ژابی اصلا در حد رئال نبود . اول فصل تقریبا همه بازیکنا در دسرس بودن ولی تیم درسته میبرد هر بازی کورتوا ستاره بود و با حرکات فردی کیلیان وینی میبردیم وسط زمین رو همون تیم ضعیف ازش میگرفت با همه بازیکنا . اربلوعا وسط زمین جمع کرد خدایی وسط زمین از موقع اربلوعا خیلی بهتر شد.. ولی خب مصدومیت زیاد و آماده نبودن بدن حاشیه ها تیم دوباره نابود کرد
حساب کن خیلیا با ژابی همراه نبودن وینی والورده جود سه مهره مهم و خوب ژابی کله پا شد دقیقا اربلوا هم همینه
همه چیز از قضیه وینی تو الکلاسیکو شروع شد درواقع از بی تفاوتی و بخشش بعدش شروع شد چون پیام و سیگنال اشتباهی رو به رختکن رسوند این که هر کاری می خوای بکنی و عواقبی گریبان گیرت نشه
اصلا کار ندارم ژابی مربی خوبی بود یا بد بود ولی اخراج وسط فصل که همه هم می دونن این اتفاق توش بی تاثیر نبوده به اسم رئال ضربه زد که خیلی از مربی های بزرگ دیگه جرئت نکنن به رئال بیان
ناموصا همه نتایج تا همون الکلاسیکوی کذایی به نفعمون بود
اول لالیگا
دوم تو cl
عملکرد خیره کننده شیریان
تیم داشت بازیهای روان و قشنگ چه تو دفاع و حمله داشت ارائه میداد
اما عقل که نباشه جون در عذابه.. حیف واقعا سوختم از اخراجه ناعادلانه ژابی بدبخت چون امارش همش خوب بود جای هیچ چرایی نداشت که اخراجش کنی اونم بری البالو بیاری جاش ناموصا هیچ جور قابله قبول نیست
آره واقعا شک ندارم اگه ژابی می موند الان اوضاعمون خیلی بهتر بود نیم گم همین فصل اول چمپ میزدیم با نمی سازم ولی شک ندارم موفق می شد الانم هرجا بره امیدوارم موفق باشه که صد درصد میشه
وقتی ژابی اخراج شد، هر ۳ جام در دسترس بودن
ایزی لایفی تخم حروم مثل همیشه وقتی یکیو بیرون میکنه یکی بدترشو میاره
۲۰۱۵ بعد از انچلوتی بنیتز رو اورد
بعد از بنیتز زیدان رو اورد«که اونموقع یک گزینه ریسکی مثل اربلوا بود و شدت موفقیتش باعث شد پشمای همه بریزه»
بعد از زیدان لوپتگی اومد
بعد از لوپتگی سولاری اومد
حالا یه استثنا بود که بعد از سولاری زیدان برگشت
بعد از زیدان انچلوتی که سرمربی اورتون بود و اخراجی همینجا بود اومد
بعد از انچلوتی ژابی
و بعد از ژابی این داداشمون که شبیه یه قشر خاص و دوست داشتنیه
حالا بعد از این میخواد سرمربی پرتغالی بیاد که همین اربلوا این فصل زدش!
قضیه زیدان با این آلبالو فرق داره زیدان خودش چندین سال با اون بازیکنا کار کرده بود و کمک مربی بود هم اون با بازیکنا آشنایی داشت هم بازیکنا با اون
واقعا امشب به غیر تیبو کل تیم از بازیکنان تا سرمربی و خود فلو باید شدیدا هو بشند تا بفهمند تو کجا دارند بازی می کنند.هرچند که مدت هاست بیشتر هواداران برنابئو توریست هستند…
اصن یکی از دلایل اخراج اولتراسورها همین بود که اگه ددی برینه که کسی نباشه کونشو پاره کنه
الان یه مشت بچه سوسول با ننه باباهاشون میان که چیپیس و پفک دور هم بخورن و نتیجه کوچکترین اهمیتی متاسفانه براشون نداره و یا یه مشت توریست که با دیدن میمون و لاک پشت انگار اومدن باغ وحش ذوق مرگ میشن
دقیقا وقتی بزرگان رئال مثل کریس،زیدان،لوکیتا و… باکلی افتخارات هو شدند، چرا اینا باید مصون باشند!
مهمترینش متاسفانه اخراج ژابی بود و از اون احمقانه تر جایگزینیش با البالو بود….
ریدن تو اون کلت که جای مغز حتی گوهم نیست….