مرجع خبری رئال مادرید: در حین جام جهانی نامه ای احساسی از یان دیومانده خطاب به خواهر فقیدش منتشر شد که توجهات زیادی را جلب کرد. به بهانه انتقال این بازیکن به رئال مادرید، این نامه را مرور می کنیم.
یان دیومانده در نامهای بسیار احساسی خطاب به خواهر فقیدش، از شوک مرگ او، سالهای سخت پس از این اتفاق و انگیزهای نوشته که این فقدان برای ادامه مسیر حرفهایاش در فوتبال ایجاد کرده است.
دیومانده در ابتدای این نامه نوشت: «فکر نمیکنم روزی که به من گفتند تو دیگر نیستی، حتی یک قطره اشک ریخته باشم. فقط در شوک بودم.»
او ادامه داد: «این را نوشتم چون نمیتوانم دربارهاش حرف بزنم. نوشتم چون میخواهم بدانی کاری میکنم که نامت زنده بماند. کاری میکنم همه نامت را بدانند؛ تمام دنیا.»
این اتفاق تنها چند هفته پس از نخستین بازی او برای لگانس رخ داد؛ مسابقهای که دیومانده در ۱۸سالگی مقابل رئال مادرید به میدان رفت.او در اینباره نوشت: «چه کسی در ۱۸سالگی مقابل رئال مادرید نخستین بازیاش را انجام میدهد؟ بیش از حد باورنکردنی بود. یک رؤیا بود؛ اما بعد به کابوس تبدیل شد.»
دیومانده توضیح داد که فردی از کشورش بارها با او تماس میگرفت و او ابتدا دلیل این تماسهای مکرر را نمیدانست: «جواب دادم و حتی تلاش نکردند خبر را آرامتر بگویند. میدانی آنجا چطور است؛ بدون احساس، فقط گفتند: خواهرت از دنیا رفته است.»
او مکالمه را اینگونه بازگو کرد: «گفتم چه؟ گفتند مرده است. پرسیدم درباره چه حرف میزنید؟ گفتند کسی در یک مهمانی چیزی داخل نوشیدنیاش ریخته و دیگر هرگز بیدار نشده است. او رفته است.»
خواهر دیومانده هنگام مرگ تنها ۱۵ سال داشت.این بازیکن نوشت: «هرگز پاسخی نگرفتم. نمیدانم اصلاً میخواهم بدانم چرا این اتفاق افتاد یا نه. شاید از روی حسادت بود؛ نمیدانم.»
دیومانده در ادامه از تلاشش برای کنارآمدن با این فقدان نوشت: «سعی میکنم به نقشه خدا اعتماد کنم. تنها کاری است که از من برمیآید. تلاش نمیکنم فراموش کنم، چون میدانم هرگز فراموش نخواهم کرد. تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که از این درد برای بیشتر کارکردن و انجامدادن تمام کارهایی استفاده کنم که با هم رؤیایشان را داشتیم.»
او خطاب به خواهرش تأکید کرد: «تمام کارهایی که در زمین فوتبال انجام میدهم، برای توست.»
دیومانده سپس از اتفاقاتی گفت که پس از آخرین دیدار با خواهرش در زندگی او رخ داده است: «از آخرین باری که تو را دیدم، اتفاقات بسیار زیادی افتاده است. حتی باورت نمیشد؛ خودم هم نمیدانم باورشان کردهام یا نه.»
او به خاطرهای پس از اولین بازیاش مقابل رئال مادرید اشاره کرد: «میدانی چه چیزی عجیب است؟ بعد از اولین بازیام مقابل مادرید، واقعاً پیراهنم را با امباپه عوض کردم. یادت هست وقتی او را در تلویزیون میدیدیم، میگفتی: امباپه؟ بله، خوب است؛ اما برادر من بهتر است.»
زندگی ساده و فشارهای مالی
دیومانده همچنین از تجربه دشوارش در لگانس و توقعات مالی اطرافیان سخن گفت: «درباره یک چیز اشتباه میکردم. دیگر نمیخواهم ثروتمند باشم. میبینم پول با مردم، حتی با خانواده، چه میکند.»
او افزود: «زمانی که در لگانس بودم، هرچه درآمد داشتم به خانه میفرستادم. کار به جایی رسید که دیگر اصلاً پول نمیخواستم. فقط برایم به یک بار سنگین تبدیل شده بود. درخواستها هیچوقت تمام نمیشد. احتمالاً فکر میکردند از همان زمان میلیونر شدهام.»
دیومانده ادامه داد: «حتی آپارتمان نداشتم. در محل تمرین، در اتاقی بدون تلویزیون زندگی میکردم. فقط فوتبال و خواب؛ فوتبال و خواب.»
او تأکید کرد که هدفش داشتن خانه بزرگ یا خودروهای گرانقیمت نبوده است: «فقط میخواستم همهچیزم را برای فوتبال بگذارم؛ همهچیز برای اینکه به دنیا نشان بدهم خواهرم درست میگفت.»
«همتیمیها مرا آلمانی صدا میزدند»
دیومانده در بخشی دیگر با لحنی صمیمیتر، از روزهای ابتدایی حضورش در لایپزیش نوشت: «احتمالاً این قسمت تو را میخنداند. وقتی به لایپزیش رفتم، همیشه دیر میرسیدم. البته واقعاً دیر نبودم؛ سر وقت بودم، اما در آلمان سر وقترسیدن یعنی خیلی دیر رسیدهای.»
او سپس عادتش را تغییر داد: «میدانی بعدش چه کردم. شروع کردم به اینکه برای همهچیز ۹۰ دقیقه زودتر برسم. آنقدر همیشه زود میرسیدم که بچهها شروع کردند من را “آلمانی” صداکردن.»
دیومانده خطاب به خواهرش نوشت: «من همیشه در همهچیز زیادهروی میکنم. اصلاً بلد نیستم آرام باشم. تو همیشه همین را میگفتی.»
«زمین تنها جایی است که هنوز احساس میکنم خانهام است»
احساسیترین بخش نامه به رابطه دیومانده با فوتبال و یاد خواهرش اختصاص داشت: «زمین فوتبال تنها جایی است که دیگر در آن احساس میکنم در خانه هستم. جایی است که آرامش دارم و میتوانم با تو صحبت کنم.»
او افزود: «فقط آرزو میکنم هنوز اینجا بودی تا میتوانستم به تو بگویم: ما موفق شدیم. تمام چیزهایی که گفتی به حقیقت پیوست.»
دیومانده نامهاش را با قولی بزرگ به خواهرش به پایان رساند: «کاری را که پیشبینی کرده بودی انجام میدهم، قسم میخورم. حتی پیش از آنکه کفش فوتبال واقعی داشته باشم، به همه میگفتی: برادر من قرار است بهترین بازیکن جهان شود.»
او در آخر نوشت: «ثابت میکنم حق با تو بود، یا در این راه جان میدهم. برادرت، یان.»



بخدا بغض کردم
خواهر خود قلب
خدا نکنه . یا اول….