مرجع خبری رئال مادرید: تیم زیر ۱۸ سال رئال مادرید آخر هفته گذشته به منطقه گرانادا و مشخصاً ماراسنا سفر کرد. تیم آلفونسو برنگر در آنجا در یک تورنمنت پیشفصل شرکت داشت که تیمهای UD ماراسنا، گرانادا و آلهندین بالومپیه نیز در آن حضور داشتند.
شهر ماراسنا از جمله مناطقی است که از عصر ۱۴ اوت تحت تأثیر زمینلرزههای پیاپی قرار گرفته است. با وجود این لرزشها، تورنمنت بدون مشکل برگزار شد. تیم زیر ۱۸ سال رئال مادرید پس از شکست دادن تیم میزبان در نیمهنهایی، قرار بود شنبه ۱۵ اوت مقابل تیم زیر ۱۹ سال گرانادا بازی کند. اما شب پیش از مسابقه شرایط از حالت عادی خارج شد.
به دلیل ناامنی ناشی از زمینلرزهها، رئال مادرید تصمیم گرفت شب را در هتلی که برای اقامت انتخاب کرده بود سپری نکند. بنابراین بازیکنان و اعضای تیم به دلیل نگرانی از ماندن شبانه در یک ساختمان، داخل اتوبوس خوابیدند.
پس از آن شب غیرعادی، دیدار مقابل گرانادا شاهد گلی بود که زیاد دیده نمیشود: گل مستقیم از کرنر. رائول لما دیاس، بازیکن گالیسیایی متولد ۳ دسامبر ۲۰۱۰، نخستین گلش با پیراهن رئال مادرید را مستقیماً از روی ضربه کرنر به ثمر رساند. این ملیپوش زیر ۱۶ سال که اهل موکسیا در منطقه کوستا دا مورته است، نخستین هفتههای حضورش بهعنوان بازیکن رئال مادرید را سپری میکند. انتقال او به معنای بیرون آوردن یکی از استعدادهای آکادمی دپورتیوو بود؛ بازیکنی که در ریاسور برای آینده نزدیک روی او حساب ویژهای باز کرده بودند.
رائول لما، وینگر چپپایی است که در سمت مخالف بازی میکند. او حالا در کنار عکس امضای قراردادش با رئال مادرید، عکس نخستین گلش با پیراهن این تیم را هم دارد. رائول در پیشفصل تأثیر بسیار خوبی گذاشته و بخش بزرگی از آمادهسازی را همراه تیم زیر ۱۹ سال رئال مادرید و مقابل بازیکنان سال سوم این رده انجام داده است؛ در حالی که خودش تا چند روز دیگر هنوز حتی وارد رده کادت هم نشده است.
گل مستقیم او از روی کرنر، گل اول مسابقهای بود که رئال مادرید در نهایت ۲ بر ۱ برد. گل دوم را عمر چاوی اوسریح به ثمر رساند.
آخر هفتهای که رائول لما در ۱۵ سالگی برای همیشه به خاطر خواهد سپرد؛ هم به دلیل آن گل و هم به خاطر خاطره زمینلرزههای گرانادا.



زلزله؟
واقعا دیگه ترسی از زلزله ندارم،ما ایرانیا چیزای بدتر از زلزله دیدیم…
هعی
جوانانی که یکیشون به تیم اصلی نمیرسن
کدوم جوانان
باید بزارن آینده سازان تیمای دیگه
آژاکس آیندهون کوموی چیزی
بعد ساعت ۳ شب در حالی که مدام اطراف
منطقهی خونهمون رو میزدن پدرم چراغ
روشن کرده بود بهش گفتم خاموششون کن تا بخوابم
نمیدونم اون اطمینانی که داشتم از این
میاومد که هدف چیز دیگهایه یا واقعاً دلیل
کافی برای ترسیدن نداشتم چون راستش اونقدرها هم دلیلی برای ادامه دادن زندگی
نداشتم که بخوام از مرگ بترسم………..
خوب مثل ما تو بمباران اتمی ژاپن نبودی
خوش به حالت ……………………………..
احسنت
هعی داداش درکت میکنم
خودمم اون شبا همینطور بودم،دیگه مرگ مثل قبلا ترسناک نیست…
جوون ایرانی هزار بار مرگ رو به چشمش دیده…