«تدابیر فلورنتینو، دوره دوم مورینیو را به کمدی تبدیل می‌کند؟»

نوشته شده توسط admin در 7 سپتامبر 2026 - 19:59

مرجع خبری رئال مادرید: در شکست‌ها، رئال مادرید بی‌مصرف می‌شود. این تیم برای زندگی جمعی ساخته نشده است. قرار نیست با صحنه‌ای روزمره از فیلم‌های کن لوچ روبه‌رو باشیم. این یکی از آن فیلم‌هایی نیست که در آن فوتبال مردها را به پسرانشان پیوند می‌دهد و همه با هم، مثل مصلوبانی در مسیر جلجتا، شکست‌هایشان را آواز می‌خوانند. در مادرید هم البته پدرانی هستند که همراه پسرانشان لباس سفید می‌پوشند. دوستانی هم هستند که فقط برای خوردن سیب زمینی سرخ کرده  و تماشای تیم سفیدپوش دور هم جمع می‌شوند؛ بهانه‌ای برای اینکه با صدای بلند درباره بی‌فایده بودن امباپه بحث کنند و به این شکل، پیوندهایی را که از دوران کودکی ساخته‌اند زنده نگه دارند.

اما معنای نهایی رئال مادرید این نیست. مادرید گنبدی عظیم است که فرد را از واقعیت جدا می‌کند و بر اساس قواعد خودش، بر اساس آیین و کد رفتاری درونی خودش حرکت می‌کند؛ قواعدی که به‌ندرت توضیح داده می‌شوند اما همان صلابت و قطعیتی را دارند که احکام ادیان توحیدی دارند. بازیکنانش در مقطعی به شخصیت‌هایی تبدیل می‌شوند که گویی ایده‌ای برتر آن‌ها را به حرکت درمی‌آورد. بنزمای سال‌های پایانی، در خلوصش، در آن شیوه بی‌رحمانه‌ای که اشتباهات دیگران را شکار می‌کرد، در هوش و تکنیک صوفیانه‌اش که باعث می‌شد چند لحظه جلوتر از دیگران زندگی کند، بهترین نمونه از چیزی است که یک فوتبالیست رئال مادرید باید باشد. این بازیکنان ساخته می‌شوند؛ کم‌کم در یخ سوزان برنابئو شکل می‌گیرند.

ورزشگاه فضایی مهروموم‌شده است که در آن تراژدی‌ها مثل تالارهای موزه پرادو به هنر تبدیل می‌شوند. اما برخلاف آن موزه قدیمی، تماشاگر می‌تواند وارد نمایش شود و لحظه اوج را با آن فریادی رقم بزند که برای شب‌های بزرگ لیگ قهرمانان نگه داشته شده است. قبل و بعد از آن: فقط سکوت. گاهی سکوت بدترین چیز نیست. پرحرفی و هیاهو می‌تواند تیم‌هایی را که آماده سقوط به پرتگاه و بیرون آمدن از آن با حیاتی تازه نیستند، آرام‌آرام بخورد. این تیم به نظر یکی از همان‌هاست. اما رسوب کیهانی برنابئو دیگر وجود ندارد.

تیم یک مغز متفکر کم دارد

میان گردشگری و رفتار ستاره‌های مادرید که تصور می‌کنند پیش و پس از مسابقه در جایگاهی جداگانه وجود دارند، انگار موقعیتشان موهبتی الهی است نه چیزی که باید در زمین به دست بیاورند، ورزشگاه رئال دیگر نمی‌تواند بازیکنانی را که با تمام عادت‌ها و اداهای بیگانه وارد می‌شوند رام کند و به فوتبالیست‌های خانه تبدیلشان کند. روی نیمکت ژوزه مورینیو نشسته است؛ خودتان می‌دانید، تاریخ ابتدا به شکل تراژدی ظاهر می‌شود و بعد به صورت مضحکه‌ای حقیرانه تکرار می‌شود. مربی پرتغالی در نشست‌های خبری سرحال است، به نظر می‌رسید برای بلینگام مسیری پیدا کرده و تکانی هم به خط میانی داده بود.

اما در چهارمین بازی فصل، همه این‌ها ناپدید شد. گاهی دوربین او را نشان می‌داد و تابلوی «مریخ» ولاسکس را به یاد می‌آورد: جنگجویی لم‌داده بر تخت، خسته و اندوهگین، آگاه از مأموریت ناممکنی که برای انجامش استخدام شده است. مادرید فقط با هافبک‌های بزرگی می‌برد که روز و شب را در حالی که روی صندلی نشسته‌اند کنترل می‌کنند: ژابی، ردوندو، زیدان، مودریچ، کروس. این بازیکنان و بعضی دیگر در خطوط جلوتر، مثل رائول، بنزما، ایسکو یا رودریگو، ویژگی‌های مشترکی دارند: هوش برای رمزگشایی بازی و تکنیکی بی‌نقص که به آن‌ها اجازه می‌دهد چیزی را که تصور کرده‌اند به واقعیت تبدیل کنند.

قدرتی اخلاقی و روحی که در لحظاتی پدیدار می‌شود که مسابقه‌ها باز و بسته می‌شوند. لیگ قهرمانان همین‌طور برده می‌شود؛ با حرکت‌هایی که از هیچ پدید می‌آیند و دفاع کردن مقابلشان ناممکن است. مودریچ یا بنزما با سوت زدن یک ملودی دیوارهای اَریحا را فرو می‌ریختند؛ راموس آن‌ها را از وسط می‌شکافت. و کریستیانو چیزی برگشت‌ناپذیر بود. پایان نهایی. در تیمی که ایجاد عادت‌ها و الگوهای تاکتیکی در آن تقریباً ناممکن است، داشتن بازیکنانی که هوش، تکنیک بی‌نقص و اراده سلطه را با هم داشته باشند، برای بردن به آن شکل وسواس‌گونه‌ای که مادرید به آن نیاز دارد ضروری است.

این موضوع را همه می‌دانند و هر هفته هم باید دوباره توضیحش داد. چند سال پیش، رئال مادرید سیاست نقل‌وانتقالاتش را تغییر داد. نگاهش را به فرانسه دوخت، مسحور پدیده‌های جسمانی‌ای که در ابتدا، زیر استادی مودریچ، کروس و کریم، به نظر می‌رسید جواب می‌دهند. آنچلوتی با کمی شوخی اسمش را «مدل انرژی» گذاشت. تیم ملی اسپانیا در یورو بعدی نشان داد که با بازیکنان پرتلاش و سریع در فضاهای کوچک، تکنیک خوب و ریتم بالا، برتری جسمانی به کاغذ باطله تبدیل می‌شود. هر بار اسپانیا مقابل فرانسه قرار می‌گیرد، به آن درس می‌دهد.

اشتباه رئال مادرید

اما مادرید بر اشتباهش پافشاری کرد. توان جسمانی در یک فوتبالیست ابزار کار است، نه هدفی به‌خودی‌خود، آن‌طور که در مورد یک ورزشکار می‌تواند باشد. و رقابتی که در آن سخت‌تر از هر جای دیگر می‌توان از برتری فردی محض سود برد، همان ویژگی‌ای که به نظر می‌رسد مادرید در خریدهای اخیرش دنبال آن است، لیگ قهرمانان است. کریم با پاس‌های یک‌دو با وینیسیوس و استفاده فوق‌العاده هوشمندانه از سرعت نهایی و دریبل بازیکن برزیلی صاحب آن رقابت شد. مودریچ یا کروسِ پا به سن گذاشته، با همان صرفه‌جویی در حرکات که نقاشان بزرگ در پایان عمرشان به کار می‌گرفتند، کلاس‌های استادی برگزار کردند. و این کار را با پیراهن سفید انجام دادند.

اما مادرید هنوز خودش را مخاطب این حرف‌ها نمی‌داند. یک سال دیگر هم خط میانی سفیدها از فوتبال خشک شده و وقتی تیمی منظم مثل بتیس آن را به دیوار چسباند، والورده و کاماوینگا آوازی یکنواخت و تکراری خواندند؛ ناتوان از حرکت دادن توپی که مرده به بازیکنان جلو می‌رسید. مورینیو این را می‌داند و به همین دلیل این‌قدر برای گولر و بلینگام اهمیت قائل است. مقابل بتیس، بازیکن انگلیسی تقریباً اصلاً ظاهر نشد. هر دو برای ایجاد کمی روانی در بازی لازم‌اند؛ همان چیزی که هم زیباشناختی است و هم کاربردی و نامش را «خوب بازی کردن» گذاشته‌ایم.

بلینگام به خاطر توانایی‌های فردی شگفت‌انگیزش کاملاً شناخته شده است، اما وقتی وظیفه‌اش ساختن بازی است، نه شناور شدن روی مسابقه و عذاب دادن حریفان با حمل توپ‌هایش، هنوز شبیه حشره‌ای دست‌وپاچلفتی با پاهای بلند است. مورینیو هنوز نمی‌داند که والورده هافبک میانی وحشتناکی است. وحشتناک و کسل‌کننده. شکارچی‌ای زندانی که همه می‌دانیم باید برود و برگردد، جلو برود و عقب بیاید، بدوزد و بشکافد؛ آن‌وقت خوشحال است و مادریدیسموها را هم خوشحال می‌کند. مورینیو این را یاد خواهد گرفت، همان‌طور که پیش از او آنچلوتی، ژابی و آربلوا یاد گرفتند. اما چون شوامنی را در اختیار ندارد، مجبور است او را در یک نقطه میخکوب کند و به این شکل، هویت فوتبالی‌اش را از او می‌گیرد.

بازی مادرید ریتم ندارد و این طبیعی است. برای خریدن زمان، خودش را به قدرت ضربه ستاره‌هایش می‌سپارد. به ضربه امباپه، که می‌آید و می‌رود مثل الگوریتم X؛ چیزی پیش‌بینی‌ناپذیر، چون در دست هوش مصنوعی است و هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند آن وسیله شیطانی چطور کار می‌کند. امباپه به ازای هر هشت شوت یک گل می‌زند. با این آمار، لیگ قهرمانان ناممکن است. عجیب نیست که تا امروز آن را نبرده باشد. خودش به‌تنهایی تمدنی درنده است که تیم‌ها را مستعمره می‌کند و آن‌ها را عقیم، تکه‌تکه و در برابر سختی ناتوان می‌کند، چون سختی را از درون خودشان حمل می‌کنند. عجیب اینکه مطبوعات خیلی دوستش دارند.

بی‌رحمی امباپه

هوادار مادرید باید از بازیکنانی که مطبوعات دوستشان دارند دوری کند؛ در همه آن‌ها بذر شر را پیدا خواهد کرد. رائولِ سال‌های آخر، کاسیاسِ سال‌های آخر یا امباپه. هر کاری می‌کردند بخشیده می‌شد، هیچ چیز تقصیر آن‌ها نبود، تماشاگر حیرت‌زده نگاه می‌کرد و چیزی نمی‌فهمید. راموس، وینیسیوس، کریستیانو، هیرو؛ این‌ها منفوران بودند. می‌توانستند با ذهنشان کوه جابه‌جا کنند و خبرنگار را در حالی پیدا می‌کردند که به سمت دیگری نگاه می‌کرد.

جمعه، وینیسیوس چند توپ کاملاً آماده گل به امباپه داد و بازیکن فرانسوی با توپ کارهایی کرد که توصیف‌پذیر نیست. برای ترسیم آن اشتباهات فاحش با کلمات، یک بوکوفسکی یا کِوِدو لازم بود. حتی اشتباهاتی مرگبار هم نبودند، چون اشتباهاتی بدون شاعرانگی بودند؛ اشتباهات بازیکنی متوسط که توپ برایش معمایی است که گاهی داخل می‌رود و گاهی بیرون، بی‌آنکه دقیقاً بداند چطور و چرا.

در پنالتی‌ای که بازیکن فرانسوی از دست داد، یک استعاره کامل نهفته است. بتیس چند دقیقه قبل جلو افتاده بود؛ حوالی دقیقه ۸۰. گل هیولا بود. خدایان خسته شده بودند و ورق‌ها را علیه سفیدها برگرداندند. همیشه همین اتفاق می‌افتد. بعد آشوب از راه رسید و چهار هزار تعویض. همه چیز کثیف و درهم، اما با یک فوتبالیست واقعی: کارلوس اسپی، کسی که در دل طوفان فکر می‌کند. روی وینیسیوس پنالتی شد؛ وینیسیوسی که به هر شکل همیشه به خوشه طلایی دقایق پایانی متصل می‌شود، و امباپه برای زدن ضربه آماده شد.

دورخیز کرد و برای فریب دروازه‌بان مکثی انجام داد. و واقعاً هم دروازه‌بان پیش از ضربه کیلیان شیرجه می‌زند، اما کیلیان جهت توپ را عوض نمی‌کند و آن را به دست‌هایش می‌زند. در تمدن امباپه، فریب وجود ندارد؛ آن مکث فقط آرایشی است، واقعی نیست. بازیکن فرانسوی می‌تواند در یک حرکت هم پلنگ باشد و هم تراکتور. به نظرم پنالتی باید تکرار می‌شد، چون بارترا، همان کسی که در نهایت توپ را دور کرد، پیش از ضربه کیلیان وارد محوطه شده بود. قانون بی‌سروصدا علیه مادرید تفسیر شد. همان تمسخر داوری هفتگی بود. بقایای کشتی‌شکسته پرونده نگریرا. رازهای اسپانیا، مثل الحمرا، رسوب اسلامی در فرهنگ ما یا میل ذاتی‌مان به جنگ داخلی.

در پایان مسابقه، دوربین‌ها سبایوس را نشان دادند؛ بازیکنی که هیچ‌وقت واقعاً مادریدی به نظر نرسیده است. پشت سر او پرچم مراکش دیده می‌شد. یک هم‌نشینی نمادین بود که باید قلب آن سازه‌ای را که ملت را سر پا نگه می‌دارد و اسمش را «مادریدیستای خوب» می‌گذاریم، یخ می‌زد. در نهایت، مادرید تیمی جهانی است. و جهان شامل همه چیزهای شناخته‌شده و ناشناخته است، حتی هیچ؛ همان هیچِ بی‌انتها و رازآلود، مثل تدابیر فلورنتینو پرز.

آیا اکنون در لحظات پیش از بیگ‌بنگ هستیم، درست پیش از انفجاری که دوباره مادرید را به قله خواهد برد؟ یا شاید آن پنالتی حقیرانه امباپه نشانه این است که آنتروپی دارد مناطق بزرگی از تیم سفید را زیر آب می‌برد تا در نهایت آن را در دریایی از سکوت ناپدید کند؟

آنخل دل ریگو – الکفونفیدنسیال

* عکس تصویر همان تابلویی است که در متن به آن اشاره شده است.

قوانین ارسال دیدگاه
  • هنگام ارسال دیدگاه، احترام سایر کاربران را رعایت کنید.
  • توهین، اسپم، تبلیغات، انتشار اطلاعات شخصی و ارسال مطالب غیرمرتبط یا سیاسی ممنوع است.
  • ارسال پاسخ‌های بسیار کوتاه و فاقد محتوای مشخص به سایر کاربران، مانند «حق»، «دقیقاً» و موارد مشابه ممنوع است.
  • ارسال هرگونه پیام غیرفوتبالی ممنوع است.
  • انتشار اخبار جعلی و شایعات در بخش دیدگاه‌ها و همچنین کپی کردن لینک اخبار سایر سایت‌ها و کانال‌ها ممنوع است.
  • استفاده از ایمیل‌های نامعتبر، نام‌های کاربری توهین‌آمیز و همچنین استفاده از چند نام کاربری توسط یک نفر ممنوع است.
  • لطفاً در انتخاب نام کاربری دقت کنید و پس از انتخاب، آن را تغییر ندهید. همچنین تا حد امکان از نام کاربری متمایز استفاده کنید تا با سایر کاربران اشتباه گرفته نشوید.
  • عدم رعایت هر یک از موارد بالا ممکن است باعث حذف دیدگاه و محرومیت شما از ارسال دیدگاه شود.
اشتراک در
اطلاع از
4 نظرات

الان حامد وکیلی میاد میگه نه ببینید امسال تیم عالی بوده ما تمام جامها رو میگیریم و قهرمان میشیم یکم صبر کنید همه چی درست میشه مصدومامون برمیگردن و تیم به اوج میرسه

بزار به بازی با تیمهای سطح اول برسیم سطح کمدی رو ببین….

آلونسو و آربلوا و مورینیو فقط دکورهای
این مسخره بازین
اصل کاری که به این روز انداخته رئالو
همین بی عقل خدا زده است

هر کس منتظره پرز بره باید بهش تسلیت بگم
این از صندلیش جدا نمیشه مگر با مرگ
تا نره هم از تصمیمات درست و تیم حرفه ای خبری نیست
فقط مرگ پرز چاره کار مادریده
باید خداحافظی میکرد هم خودش محترم بمونه هم ریکلمه باشگاه رو از نو بسازه

آخرین اخبار
23:29 «تدابیر فلورنتینو، دوره دوم مورینیو را به کمدی تبدیل می‌کند؟» 22:29 خبرنگار بارسایی:«برناردو سیلوا از حسرت نپیوستن به بارسلونا موهایش را می‌کشد!» 21:29 وینیسیوس:«می خواهیم شانزدهمین چمپیونزلیگ را ببریم» 20:32 آس: رئال مادرید صاحب ارزشمندترین ترکیب اروپا 19:32 مک منمن:«اگر مورینیو در پایان فصل پایین تر از بارسلونا قرار بگیرد، فاجعه است» 18:26 امباپه:«هدف من و وینیسیوس بردن جام هاست» 18:12 ادامه تمرینات شوامنی با تیم و غیبت یک دروازه بان 18:00 مورینیو:«فردا منظورم از کلمه “ساده لوح” را متوجه خواهید شد!» 17:15 مارکا: امید دو هافبک جوان رئال مادرید به فیکس شدن مقابل اینتر 16:25 پس از شروع فصل فاجعه‌بار، مربی تیم ماستانتونو اخراج شد! 15:44 گران ترین بازیکن تاریخ رئال مادرید، فقط 83 دقیقه در چهار بازی! 14:40 صحبت‌های سرمربی اینتر در مورد تقابل رئال مادرید 13:31 خبرنگار اسپانیایی:«دومفریس در حملات چیزی به تیم اضافه نمی‌کند» 11:38 تمجید سرمربی کاستیا از خرید سه میلیونی 10:32 جمله ای که بلینگام برای هالند یادگاری نوشت 09:36 خبرنگار ABC:«دیگر کسی از عملکرد ضعیف وینیسیوس شگفت‌زده نمی‌شود» 08:22 توقف خانگی زنان رئال مادرید 07:34 دلیل نیمکت نشینی دیومانده از نظر کارشناس اسپانیایی 05:31 تغییر پست والورده با بازگشت شوامنی؟ 04:25 سخنگوی سابق بارسلونا:«با حضور کوکوریا، محصولات لاماسیا از محصولات رئال بیشتر شده‌اند!» 03:30 یوتیوبر اسپانیایی:«مورینیو جرئت تعویض وینیسیوس، امباپه و بلینگام را نداشته» 03:00 ووزپوپولی: سود شگفت انگیزی که شرکت پسر فلورنتینو پرز از همکاری با رئال مادرید به جیب زد! 02:29 کاپلو:«پنالتی امباپه؟ رئال مادرید خیلی زودتر مقابل بتیس باخته بود!» 01:31 «فقدان رایحه گلزنی میان ستارگان رئال مادرید» مارکا: مدافعی که به سورپرایز شیرین آغاز فصل رئال مادرید تبدیل شد