مرجع خبری رئال مادرید: یکشنبه ۲۱ ژانویه ۱۹۹۶ اسپانیا درگیر دو فضای ناآرام همزمان بود. از یک سو، شرایط جوی؛ طوفان شدید باران و برف باعث شده بود بسیاری از خودروها و مردم در ارتفاعات مادرید گرفتار شوند. از سوی دیگر، فقط ۴۲ روز تا انتخابات عمومی ماه مارس باقی مانده بود و تنش سیاسی به اوج رسیده بود. چهار روز قبل هم ربوده شدن اورتگا لارا، کارمند زندان، توسط اتا، فضای اجتماعی را بهشدت متشنج کرده بود.
از نظر ورزشی، مکزیک در فینال جام طلای کونکاکاف برزیل را شکست داده بود، اما هیچکس تصور نمیکرد چند ساعت بعد طوفان اصلی در برنابئو شکل بگیرد…
رئال مادرید در شرایط حساسی به آن بازی رسیده بود و دو ماه قبل حتی رئیس باشگاه هم عوض شده بود. لورنزو سانس جای رامون مندوسا را گرفته بود؛ مدیری که زیر فشار بحران نهادی و نتایج ضعیف استعفا کرده بود. تیم در واپسین روزهای نسل «کینتا دل بوئیتره» قرار داشت، سوپرجام اسپانیا را به دپورتیوو لاکرونیا باخته بود، در مرحله یکهشتم نهایی جام حذفی با نتیجه مجموع ۵ بر ۳ برابر اسپانیول حذف شده بود و نیمفصل نخست لالیگا را در رتبه هفتم و با ۱۶ امتیاز فاصله از صدر تمام کرده بود.
رایو، با هدایت مارکوس آلونسو، بدون انتظار خاصی به این مسابقه آمده بود و مهاجم ستارهاش، گییرمه د کاسیو آلوز، نزدیک به سه ماه بود که گل نزده و در بحران عمیق گلزنی قرار داشت. با این حال، همهچیز دست به دست هم داد تا تنها پیروزی تاریخ رایو در خانه رئال مادرید تا امروز رقم بخورد.
باران روی پایتخت میبارید، زمین گلآلود بود و میان دریایی از چترها روی سکوهای بتنی، سوت و هو کردن هواداران شنیده میشد. در دقیقه دوم، اشتباه رینکون کلمبیایی باعث ضدحمله رایو شد؛ آکینو پاس داد و گییرمه گل زد و به دوران بدون گلش پایان داد.
مهاجم سابق برزیلی که حالا در اتلتیکو مینیرو بهعنوان هماهنگکننده فنی فعالیت میکند، از بلو هوریزونته آن شب را اینطور به یاد میآورد: «بیش از سی سال گذشته، اما آن گل و واکنش تماشاگران برنابئو را خوب یادم هست. برایم آرامش بزرگی بود، چون مقابل دروازه انگار طلسم شده بودم و هیچ صحنهای بهتر از این برای دوباره گل زدن وجود نداشت. مردم از تیمشان خیلی عصبانی بودند.»
شادی رایو فقط دو دقیقه دوام آورد، چون رائول پس از پاس لادروپ از بالای خط دفاع، مقابل آبل رسینو بهخوبی کار را تمام کرد. افسانه شماره ۷ داشت در دل سختیها شکل میگرفت.
خوزه امیلیو آماویسکا، که آن روز از ابتدا بازی میکرد، میگوید: «تا همانجا را یادم هست، اما بعد از آن همهچیز برایم سیاه شد؛ هم به معنای واقعی و هم مجازی، چون پیش از دقیقه ۱۰ مینیسکم پاره شد و مجبور شدند با برانکارد من را از زمین خارج کنند. از هر نظر روز فاجعهباری بود.»
رئال مادرید حمله میکرد و موقعیت میساخت، اما وضوح چندانی در بازیاش وجود نداشت. در نیمه دوم، آکینو دومین هدیه شب را به همتیمی برزیلیاش داد و گییرمه با یک والی زیبا بویو را مغلوب کرد. آتشفشان سفید دیگر کاملاً فوران کرده بود.
زننده هر دو گل، آن لحظه را یکی از بهترین خاطرات زندگیاش میداند: «هنوز ویدئوهای آن بازی را برای بچههایم میگذارم تا کمی پز بدهم و آن پیراهن را مثل یک گنج نگه داشتهام. در آن مسابقه دو موقعیت داشتم و هر دو را گل کردم. یک رؤیا بود. رئال مادرید شرایط خوبی نداشت، اما تیمی بود با هیرو، ردوندو، زامورانو و لادروپ؛ بازیکنی که برای من یکی از بهترینهای تاریخ بود. همان موقع که گل را جشن میگرفتم، حس میکردم ممکن است شب تراژیکی برای مادریدیسموها باشد.»
پاکو بویو، دروازهبان رئال در آن مسابقه، هیچوقت نتوانست دلیل چنین سقوط شدیدی را درک کند: «فصل قبل با اقتدار قهرمان لیگ شده بودیم و ترکیب هم تغییر زیادی نکرده بود، اما از همان ابتدا همهچیز خراب شد و دلیلش را نمیفهمیدیم. فضای تیم تقریباً از شروع فصل خیلی عجیب شده بود. هواداران از دست ما عصبانی بودند و حق هم داشتند. آن شب آخرین ضربه به خشم عمومی بود؛ خشمی که مدتها قبل شکل گرفته بود. برد رایو آسیب زیادی به ما زد. با این حال، فکر میکنم اخراج والدانو ناعادلانه بود. شایسته بود ادامه دهد و ما فکر میکردیم توانایی برگرداندن شرایط را دارد، اما فوتبال همین است. بازیکنان سهم بزرگی از مسئولیت داشتند و آن را پذیرفتیم، هرچند برای والدانو فایدهای نداشت.»
«آن پیروزی اعتمادبهنفس ما را بالا برد، برای همین اینقدر برایمان مهم است.»
خسوس دیهگو کوتا، کاپیتان و بازیکن سابق رایو وایکانو
خسوس کوتا، کاپیتان نمادین رایو که آن شب بازوبند را بر بازو داشت، صحنههایی را به یاد میآورد که گذر زمان پاکشان نکرده است: «روز فوقالعادهای بود که ذهنیت ما را تغییر داد. ما تیمی آسانسوری بودیم که میخواستیم در دسته اول جا بیفتیم و معمولاً از برنابئو با شکستهای سنگین برمیگشتیم. برای همین آن برد خیلی مهم بود، چون اعتمادبهنفسمان را بالا برد و از نظر جاهطلبی برایمان نقطه عطف شد. با روحیه و تمرکز وارد زمین شدیم و هرچه بازی جلوتر رفت، بیشتر باور کردیم که میتوانیم. تا آخر مقاومت کردیم و واقعاً شایسته بود. تضاد میان شادی ما و حال خراب آنها خیلی جالب بود. برای آنها ضربه بزرگی بود، در حالی که ما در رختکن آواز میخواندیم، همدیگر را بغل میکردیم و همان شب برای جشن گرفتن در مادرید بیرون رفتیم.»
میکل لاسا هم در آخرین بازی والدانو روی نیمکت رئال از ابتدا بازی کرد: «حافظهام دیگر آنقدر قوی نیست، اما نمیتوانم سوتهای شدید هواداران را فراموش کنم. وحشتناک بود. تماشاگران خیلی عصبانی بودند. از رفتن خورخه خیلی ناراحت شدم چون رابطه بسیار خوبی با او داشتم، اما وقتی داور سوت پایان را زد، از قبل حس میکردیم ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. هرچقدر هم دنبال دلیل آن فروپاشی گشتیم، قابل فهم نبود که چطور بعد از یک فصل فوقالعاده، با همان مربی، همان مدل و تقریباً همان ترکیب، چنین سال بدی داشتیم. اما فوتبال همینقدر غیرقابل پیشبینی است. چند ماه بود که تلوتلو میخوردیم و رایو ضربه آخر را زد.»
گییرمه، قهرمان آن شب تاریخی برای رایو، امیدوار است والدانو از او کینهای نداشته باشد: «فکر میکنم برایش خیلی سخت بود. چند سال قبلتر هم در تورنمنت ژاکوبئو در سانتیاگو د کومپوستلا با سائوپائولو حضور داشتم. در نیمهنهایی مقابل تنریف والدانو بازی کردیم و ۴ بر ۱ بردیم؛ هر چهار گل را من زدم.»
آن شب تنها باری در تاریخ بود که نوار قرمز رایو توانست در کهکشان خود رئال مادرید، منظومه ستارههای سفید را تحتالشعاع قرار دهد.



عه کله مخروطی با لیورپول مساوی کرد
ناموسا خاک تو سر لیورپول
رایو وایکانو تیم خوبیه،مخصوصا مقابل رئال و غارسا.
امشب هر جور شده باید بازی رو ببریم