مرجع خبری رئال مادرید: این تقابل برابر بنفیکا در خود، جذابیت بازگشتی پررمزوراز از سوی مورینیو به برنابئو را داشت؛ بازگشتی که در نهایت رخ نداد. این مربی برجسته و شهروند نامتعارف هنوز هم در میان هواداران طرفدارانی دارد که مایل بودند برایش دست بزنند؛ تشویقی که احتمالاً با سوتهایی نیز همراه میشد، هرچند نه چندان زیاد، زیرا برای اکثریت ماجرا دیگر گذشتهای سپریشده است.
حامیان او از این فرضیه جسورانه دفاع میکنند که تمام لیگهای قهرمانانی که پس از او به دست آمد (در حالی که خودش هرگز از نیمهنهایی فراتر نرفت) بر پایهای بنا شد که او برجای گذاشت. مخالفانش اما او را فردی بیادب و آلودهکننده میدانند؛ کسی که مشکلاتش را به مشکلات همگان تبدیل میکند، به سبک خاویئر کلمنته یا آن مانوئل سائز که تیم دوچرخهسواری اونسه را هدایت میکرد.
واقعیت این است که او نیامد. در لیسبون کاری کرد که اخراجش را رقم بزند و در بازی برنابئو نیز نمایش کوچکی به راه انداخت از این دست که بیایم یا نیایم، نشست خبری قبل یا بعد یا هرگز، تماشای بازی از هتل یا از جایگاه ویژهای که رئال مادرید با دقتی بیش از اندازه برایش فراهم کرده بود… و در نهایت بازی را از داخل اتوبوس تماشا کرد.
در هر صورت، مرحله پشت سر گذاشته شد؛ رفت و چیزی هم رخ نداد. برای بیشتر هواداران رئال، او مانند «کاگانچو در آلمگرو» باقی مانده است؛ به سبب موضع مبهمش در ماجرای وینیسیوس و پرستیانی، تأکید فراوان بر شادی پس از گل و بیتوجهی به نشانههای پرشمار علیه بازیکن خود، اخراجی که با پنهان شدن پشت آن پرده دود بدبوی فهرست داور و نام بازیکنان رئال که نباید کارت میگرفتند رقم زد، و آن بازی پایانیِ قایمموشک که کسی را نگران نکرد.
مسابقه میتوانست بدون او برگزار شود و طرفدارانش ناامید شدند، زیرا از دیدنش محروم ماندند و زیرا تمام رفتار او حالوهوایی گریزپا داشت که با آن نمایشگری نمایشی که امضای شخصیتیاش بوده، چندان سازگار نیست. من از این موضوع خرسندم، زیرا باور دارم او تنها مربیای بوده که فلورنتینو واقعاً با او احساس راحتی میکرد (حتی در مجمعی گفته بود که او کاملاً نماینده ارزشهای رئال مادرید است) و بعید نبود که در یکی از این چرخشها دوباره به سراغش برود. گمان میکنم اتفاقات این روزها رئال مادرید را در برابر چنین خطری واکسینه کرده است.
آلفردو رلانیو – مارکا


