با ترکیبی از تعجب و نگرانی میبینم که برخی هواداران رئال مادرید درباره مناسببودن جذب احتمالی رودری تردید دارند. این تردید عجیب است، چون مدتهاست در فوتبال بازیکنی تا این اندازه دقیق و روشن، پاسخ یک نیاز مشخص نبوده است.
ردکردن چنین گزینهای شبیه آن است که قطعه دقیق و لازم برای تکمیل یک پازل را مقابل خود داشته باشید، اما تلاش کنید خودتان را قانع کنید وسیلهای بیربط که سالها در انبار خاک خورده، شاید بهتر در آن جای خالی قرار بگیرد.
واقعیت این است که عبور بازیکنان از مرز ۳۰سالگی برای بسیاری از هواداران به یک مانع روانی تبدیل شده است. کافی است فوتبالیستی وارد دهه چهارم زندگی شود تا او را در مسیر پایان دوران حرفهای و انتقال به لیگ آمریکا، ترکیه یا عربستان قرار دهند.
این نگاه به سن، به باوری جاافتاده تبدیل شده و مبارزه با چنین پیشداوریهایی آسان نیست. در دورهای زندگی میکنیم که کوچکترین جزئیات عملکرد بازیکنان با GPS، دادههای فیزیکی و شاخصهای بار تمرینی اندازهگیری میشود، اما در نهایت همه آنها را فقط براساس سن در یک گروه قرار میدهیم؛ گویی ویژگیهای فردی و شرایط جسمانی هیچ اهمیتی ندارند.
ظاهراً اهمیت چندانی ندارد که رودری بهتازگی جام جهانی درخشانی را پشت سر گذاشته و برتری آشکاری نسبت به حریفانش نشان داده است. چون ۳۰ساله شده، برخی تصور میکنند به پایان دوران او نزدیک شدهایم. جراحی زانو نیز بهانه دیگری برای خطرناک جلوهدادن این انتقال است.
برایناساس، ظاهراً بهتر است باشگاه همچنان بازیکنان متوسط و گرانقیمتی را جذب کند که شاید روزی به سطح مورد انتظار برسند، بهجای آنکه سراغ بازیکنی برود که کیفیتش از پیش اثبات شده است.
این همان منطق شخصیت پیتر گریفین است که باید میان یک قایق و جعبهای ناشناخته انتخاب کند و میگوید: «قایق که فقط یک قایق است، اما داخل جعبه ناشناخته هر چیزی ممکن است باشد؛ حتی شاید یک قایق.»
رودری همان رودری است؛ نه یک جعبه ناشناخته و نه بازیکنی که باید سه سال منتظر ماند تا مشخص شود به سطح مورد انتظار میرسد یا نه.
مدت حضور احتمالی او در رئال مادرید محدود و مشخص خواهد بود و هیچ ایرادی در این موضوع وجود ندارد. رودری همین حالا همان چیزی است که هر باشگاهی هنگام ورود به بازار نقلوانتقالات به دنبال آن میگردد: یک بازیکن اثباتشده.
او دقیقاً بخشهایی را تقویت میکند که رئال مادرید اکنون بیش از همه به آنها نیاز دارد. به تیم نظم میدهد، سرعت بازی را کنترل میکند، زمان مناسب برای مکث یا افزایش ریتم را تشخیص میدهد، فضاها را میشناسد، اشتباهات دیگران را جبران میکند و کیفیت بازیکنان اطرافش را بالا میبرد.
رودری برای درخشیدن به یک ساختار آماده نیاز ندارد؛ خودش ساختار مناسب را ایجاد میکند.
خرید بازیکن به معنای بازکردن بستههای شانسی به امید پیداکردن یک استعداد استثنایی نیست. گاهی بازیکنی که هنوز نمیدانیم در آینده چه خواهد شد، هیجان بیشتری از بازیکنی ایجاد میکند که دقیقاً میدانیم چه کیفیتی دارد.
جوانی امید میآورد، تازگی خیرهکننده است و استعداد بالقوه زمینه خیالپردازی فراهم میکند. در مقابل، یک بازیکن تثبیتشده جذابیت رمانتیک کمتری دارد؛ بهویژه وقتی ساده بازی میکند، با یک ضرب توپ را به گردش درمیآورد و پیراهنش را داخل شورت قرار میدهد.
اما درباره رودری نیازی به خیالپردازی نیست. او همان قایق است، نه جعبه ناشناخته.
خاویر آزنار – آس



رودری قایق است؟
خب پرز برو سوارش شو:)))