مرجع خبری رئال مادرید: لوکا مودریچ (زادار، کرواسی، ۹ سپتامبر ۱۹۸۵) چهارشنبه آینده ۴۱ ساله میشود، اما همچنان شور و شوق یک جوان را دارد. او در میلان دومین فصلش را آغاز میکند، بدون اینکه برای پایان کارش تاریخی تعیین کرده باشد. خودش در گفتوگو با AS این موضوع را توضیح میدهد. وی با یکی از خبرنگاران بنگی اس به نام توماس رونکرو صحبت کرد.
در میلان چطوری؟ ظاهراً خوشت آمده که یک سال دیگر هم ماندی.
بله، ظاهراً همینطور است. احساس خوبی دارم. از زندگی در میلان خیلی، خیلی راضیام. از روز اول، باشگاه و هواداران استقبال خیلی خوبی از من کردند و به همین دلیل خوشحالم. شهر زیبایی است، با مادرید فرق دارد، اما آن را هم دوست دارم. واقعاً دارم لذت میبرم و اینجا خوشحال و راضی هستم.
نمیدانم متوجه شدی یا نه، اما جالب است که از رئال مادرید، پادشاه لیگ قهرمانان با ۱۵ جام اروپا، به میلان رفتی که با هفت قهرمانی در رده دوم قرار دارد. تقریباً ۲۰ سال است آن را نبرده، اما هنوز دوم است. یعنی میتوانی بگویی در دو باشگاهی بازی کردهای که بیشترین جام اروپا را دارند.
بله.
در مجموع ۲۲ تا.
بله، بله، بله. این خیلی چیزها درباره رئال مادرید و میلان میگوید. مادرید بزرگترین تیم تاریخ است و میلان هم باشگاه بزرگی است، تیمی که بعد از مادرید بیشترین عناوین اروپایی را دارد و همین خیلی چیزها درباره این باشگاه میگوید. با اینکه مدت زیادی است قهرمان نشده، هنوز باشگاهی تاریخی با گذشتهای باورنکردنی است و فقط لازم است دوباره به همان سطحی برگردد که در دهه ۹۰، دهه ۲۰۰۰ و بعد از آن داشت. اما فارغ از همه اینها، فکر میکنم میلان همچنان باشگاهی تاریخی و بزرگ و یکی از بزرگترین باشگاههای دنیاست.
وقتی بچه بودی، آن میلان با گولیت، رایکارد، فنباستن، بارزی، آنچلوتی و آن همه اسطوره تقریباً شکستناپذیر بود. ما در رئال مادرید از دستشان کلافه شده بودیم چون تیمی بود که نمیشد زمینش زد. میلان هم اسطورههای زیادی دارد، شاید نه به اندازه رئال، اما خیلی زیاد.
بله، حتماً. من با تماشای خیلی زیاد فوتبال ایتالیا بزرگ شدم چون ایتالیا به کرواسی نزدیک است. در دوره خودش احتمالاً قویترین لیگ دنیا بود، مثل لیگ برتر امروز، و بازیکنان فوقالعادهای داشت. میلان تیم دوران کودکی من بود، تیمی که تحسینش میکردم. هیچوقت فکر نمیکردم مسیر زندگیام مرا به اینجا بیاورد، اما زندگی داستانهای باورنکردنی مینویسد و حالا اینجا هستم.
آنچلوتی چه چیزی به تو گفت؟ او اینجا را خیلی خوب میشناسد، سالها در میلان بوده و حدس میزنم قبل از تصمیمگیری با او صحبت کردی.
حتی زمانی که در مادرید با هم بودیم، گاهی درباره میلان حرف میزدیم و او از تجربه و داستان خودش با میلان برایم میگفت. وقتی مشخص شد من در مادرید ادامه نمیدهم و خودش هم نمیماند، با من تماس گرفت. چند روز بعد تماس گرفت چون از موضوع میلان خبر داشت؛ از اینجا درباره من از او پرسیده بودند و…
آها، به او خبر داده بودند؟
بله، بله، بله، به او گفته بودند. و فقط بهترین چیزها را برایم تعریف کرد. البته من از قبل میدانستم میلان باشگاه بزرگی است. این را از نحوه حرف زدن مردم درباره میلان حس میکنی. مثل وقتی که مردم درباره رئال مادرید حرف میزنند؛ لحن متفاوتی دارد. درباره میلان هم همینطور است، مخصوصاً وقتی درباره گذشتهاش صحبت میشود…
درباره تاریخش…
درباره تاریخش. به همین دلیل وقتی میلان سراغم آمد، تقریباً هیچ تردیدی درباره کاری که باید انجام بدهم نداشتم.
موضوع را عوض کنیم. یک ماه و نیم پیش تصمیمی گرفتی که همه ما «مودریچیها» را خوشحال و غافلگیر کرد. فکر میکردیم بعد از جام جهانی کار لوکا تمام میشود و ناگهان همه را غافلگیر کردی. حتی با توجه به اینکه میلان در لیگ قهرمانان نیست، من فکر میکردم احتمالاً دیگر نمیخواهی ادامه بدهی، اما گفتی: «نه، یک سال دیگر. میخواهم به میلان کمک کنم و همچنان از فوتبال لذت ببرم.»
من همیشه میل به ادامه دادن داشتم. حتی میتوانستم نوامبر گذشته، بعد از سه چهار ماه حضور در اینجا، قرارداد را امضا کنم.
برای یک سال دیگر…
بله. اما به باشگاه گفته بودم میخواهم صبر کنم و ببینم چه حسی خواهم داشت، آیا همان میل، همان اشتیاق و همان انگیزه را خواهم داشت یا نه. وقتی همهچیز در جام جهانی تمام شد، دیدم این میل، انگیزه و شور هنوز در بدنم هست. به همین دلیل میخواستم ادامه بدهم، چون هنوز احساس خوبی دارم و قوی هستم.
من کاری را فقط برای انجام دادنش انجام نمیدهم؛ نمیخواهم صرفاً اینجا باشم و اهمیتی نداشته باشم. همین چیزها باعث شدند برای یک سال دیگر ادامه بدهم. فصل هم آنطور که تمام شد، به بهترین شکل نبود، اما بعد از صحبت با مربی جدید، روبن آموریم، افراد باشگاه و مالک، پروژه جدید را برایم توضیح دادند، اینکه چه میخواهند، و گفتند من بخشی از آن هستم و میخواهند نقش بسیار مهمی در این پروژه داشته باشم. این هم هنگام تصمیمگیری یک امتیاز اضافه است.
بعد با خانواده و اطرافیانم صحبت میکنم، نظرشان برایم ارزش دارد، اما در نهایت تصمیم خودم بود. باید درون خودم حس میکردم که هنوز میخواهم رقابت کنم و هر روز تمرین کنم. همه این عوامل دوباره مرا به اینجا آوردند.
این واقعاً تحسینبرانگیز است چون هفته آینده ۴۱ ساله میشوی. تا همین چند وقت پیش همه تصور میکردند یک فوتبالیست در این سن نهتنها فوتبال را کنار میگذارد، بلکه میگوید: «دیگر میخواهم حتی توپ و فوتبال را فراموش کنم.» تو عاشق فوتبالی و احتمالاً فکر میکنی فردای بازنشستگی خلأ خیلی بزرگی خواهد بود. ولی واقعاً نمیدانم چطور این کار را میکنی؛ از نظر جسمانی همان وزن را داری، همان استعدادی که تاریخ انقضا ندارد و همان حرکات. احتمالاً با خودت میگویی: «چرا باید بروم؟» انگار تبدیل شده به یک اجبار که از یک سن خاص به بعد باید بازنشسته شوی.
بله، انگار این حرف در فضا وجود دارد که وقتی به یک سن خاص میرسی بهتر است بازنشسته شوی و کنار بروی، اما اگر احساس خوبی داشته باشی من اینطور نمیبینمش، چون این زندگی من است. من عاشق کاری هستم که انجام میدهم؛ واقعاً عاشق فوتبال هستم و خوشحالم و لذت میبرم.
بیش از ۳۰ سال است این کار را میکنم. از ششسالگی شروع کردم و میدانم نمیتواند مثل بعضی شغلهای دیگر برای همیشه ادامه پیدا کند. اما برای من این کار نیست، چیزی است که عاشقش هستم. وقتی کاری را که عاشقش هستی انجام میدهی، آن را کار نمیبینی. چیزی است که هر روز از آن لذت میبرم و تا زمانی که احساس خوبی داشته باشم و ببینم میتوانم آنچه از من میخواهند و آنچه باید انجام دهم را انجام بدهم، میخواهم ادامه بدهم. چقدر؟ میدانم پایان هر روز نزدیکتر میشود، اما نمیدانم امسال خواهد بود یا سال آینده.
یا حتی یک سال دیگر؟
یا یک سال… هیچوقت نمیدانی.
پس در ذهنت نگفتهای: «این آخرین فصل من است.»
واقعاً نمیدانم. ممکن است باشد، صادقانه و واقعاً ممکن است، اما الان که سپتامبر است نمیخواهم این را بگویم. اول میخواهم…
ببینی فصل چطور پیش میرود.
بله، ببینم فصل چطور پیش میرود و چه حسی دارم. همانطور که قبلاً گفتم، وقتی تصمیم میگیرم به بدنم گوش میدهم. برای همین روزبهروز زندگی میکنم و خیلی دور را نگاه نمیکنم. سعی میکنم در زمان حال باشم، اکنون را زندگی کنم، لذت ببرم و بعد ببینم بدنم چه میگوید.
تا الان هنوز فکر میکنم میتوانم در این سطح باشم و فکر میکنم در مسابقات و در همهچیز دارم آن را نشان میدهم، برای همین میخواهم ادامه بدهم. نمیدانم تا چه زمانی خواهد بود. نمیخواهم فقط چون دیگران میگویند «۴۱ سالت شده، چرا ادامه میدهی؟» برای خودم تاریخ تعیین کنم.
حرفهای بیرونی هیچوقت برایم اهمیت زیادی نداشتهاند. همیشه افکار خودم را داشتهام و فکر میکنم تا الان با تصمیمهایی که در دوران حرفهایام گرفتهام، کارها را خیلی خوب انجام دادهام. البته مثل ۱۲ یا ۱۵ سال پیش نیستم، اما فکر میکنم هنوز چیزهای زیادی برای ارائه دارم.
من هم همین را به تو میگویم.
بله.
تو شش جام اروپا داری، درست مثل کارواخال، ناچو، تونی کروس و پاکو خنتو؛ فقط همین پنج نفر. اما اگر لیگ اروپا را ببری، دیگر یک برگ اضافه، یک ستاره کنار اسمت خواهی داشت که آنها ندارند. میدانم تازه شروع شده، اما احتمالاً با خودت میگویی: «حیف شد در هفته آخر نتوانستیم به لیگ قهرمانان برسیم، اما یک انگیزه دیگر داریم: یک جام اروپایی.» ضمن اینکه برای میلان هم بعد از ۱۹ سال بالاخره یک جام اروپایی خواهد بود. حدس میزنم این هم جدا از اسکودتو انگیزه اضافهای است. اگر لیگ اروپا را ببرید، بالاخره یک جام اروپایی دیگر است، نه؟
بله، حتماً. ولی هنوز خیلی دور است. میلان به خاطر تاریخ باشگاه و همه چیزهایی که انجام داده همیشه باید به قهرمانی فکر کند، اما باید قدمبهقدم پیش برویم. مربی جدید داریم، تغییرات زیادی صورت گرفته و باید ببینیم چه میشود. فصل طولانی است.
خوب شروع کردهایم و وقتی مربی جدیدی با ایدههای تازه میآید، شروع خوب همیشه مهم است. فکر میکنم کارها خوب پیش میروند، اما این فقط آغاز است. باید ببینیم فصل را چطور تمام میکنیم، چیزی میبریم یا نه. اما این خواسته کل باشگاه، بازیکنان و مربی جدید است و باید ببینیم میتوانیم به آن برسیم یا نه.
یک نفر دیگر هم هست که ۴۱ سال دارد، همتیمی سابق و دوستت، کریستیانو. میدانم هر دوی شما موجودات فضایی هستید، اما به نظرم دو نمونه از بزرگی این ورزشید. با شناختی که از کریس داری، مطمئنی به هزار گل میرسد؟ فقط ۲۲ گل دیگر نیاز دارد و تنها بازیکن تاریخ خواهد بود که به هزار گل رسمی میرسد. فکر نمیکنم کس دیگری حتی به ذهنش برسد ۲۵ سال گل بزند تا به هزار برسد.
نه، نه. کریستیانو باورنکردنی است؛ یک پدیده، یک هیولاست و هیچ شکی ندارم که به آن عدد خواهد رسید. همه کارهایی که انجام داده، کارهایی که هنوز انجام میدهد، نحوه رقابتش و اینکه مسابقه به مسابقه همهچیزش را میگذارد، تحسینبرانگیز است.
به خاطر همه چیزهایی که در رئال مادرید کنار هم انجام دادیم و به دست آوردیم، علاقه خاصی به او دارم و امیدوارم هرچه زودتر به آن عدد برسد. حداقل یک سال دیگر پیش رو دارد و مطمئنم، همانطور که گفتم، به آن خواهد رسید. واقعاً باورنکردنی است.
نمیدانم خودش تا چه زمانی میخواهد بازی کند، اما اگر بخواهد تا ۵۰سالگی هم ادامه دهد، باز گل خواهد زد. استعدادش برای گلزنی باورنکردنی است و مهمتر از همه شخصیت، ایمان و اعتمادش به خودش؛ واقعاً فوقالعاده است.
آخرین بار در جام جهانی دیدیش؛ روز غمانگیزی برای کرواسی بود. خیلی درباره آن مسابقه صحبت میشود. میدانم تکنولوژی است، اما اعتراف میکنم اگر اسپانیا با لغو چنین گلی حذف شده بود… اوایل همه از تکنولوژی استقبال کردیم. اما حدس میزنم در کرواسی خیلی درباره آن گل مردود حرف میزنید. با شناختی که از وفاداری هواداران کرواسی و سفرهای زیادشان داری، خروج از جام جهانی سخت بود، نه فقط به خاطر حذف، بلکه به خاطر نحوه آن.
بله، باختن به آن شکل خیلی ناامیدکننده بود. فکر میکنم بازی فوقالعادهای انجام دادیم، از پرتغال بهتر بودیم، بهخصوص در نیمه دوم، و میتوانستیم خیلی زودتر کار را تمام کنیم.
درباره تکنولوژی، فکر میکنم از یک جهت برای فوتبال خوب است، اما به نظرم خیلی بد و بهشکل گزینشی از آن استفاده میکنند؛ انگار بسته به اینکه چه کسی بزرگتر است یا نمیدانم چه. دوست ندارم درباره این مسائل حرف بزنم، اما در آن مسابقه فقط گل آخر نبود، پنالتی هم بود.
اگر چنین پنالتیای میگیری… داور در زمین به ما گفت خودش چیزی ندیده و هر دو بازیکن همدیگر را گرفته بودند. VAR نباید وقتی با یک منطقه خاکستری مواجهیم که میشود آن را دو جور تفسیر کرد وارد شود؛ فقط وقتی باید وارد شود که اشتباه ۳۰۰ درصدی وجود داشته باشد. در غیر این صورت نباید دخالت کند.
برای همین داور داریم که تصمیم بگیرد؛ وگرنه ربات بگذارند داوری کند. فکر میکنم بد از آن استفاده میکنند و باید چیزهایی تغییر کند. از یک جهت خوب است چون در اشتباهاتی مثل آفساید یا عبور توپ از خط کمک میکند، اما بد استفاده میشود و جاهایی که باید وارد شود، نمیشود.
اوایل برایمان توضیح داده بودند فقط در اشتباهات جدی و ۲۰۰ درصدی استفاده خواهد شد. اگر چنین چیزی وجود ندارد، تصمیمها بخشی از فوتبال هستند و باید داور آنها را بگیرد.
کاملاً موافقم. درباره کرواسی، روز ۲۶ در سانچس پیسخوان سویا بازی اسپانیا و کرواسی برگزار میشود. آنجا لوکا را میبینیم؟
خب، اول باید تصمیم بگیرم و با فدراسیون و سرمربی جدید تیم ملی که تازه کارش را شروع کرده صحبت کنم.
اما یک پرنده کوچک به من گفته مربی جدید رابطه خیلی خوبی با تو دارد…
بله، بله، رابطه خیلی خوبی داریم. مسیر من در تیم ملی با او در زیر ۲۱ سال شروع شد. اولین کسی که مرا به تیم بزرگسالان دعوت کرد زلاتکو کرانچار بود، اما بعد از آن جام جهانی، اسلاون بیلیچ آمد؛ کسی که حالا دوباره برگشته است. شش سال با هم بودیم و کارهای خیلی خوبی انجام دادیم.
نه به اندازه سالهای اخیر، اما نزدیک بودیم و فکر میکنم بازگشتش تصمیم بسیار خوبی از سوی فدراسیون بود؛ بهترین گزینه ممکن. همانطور که گفتم، اول باید با او و فدراسیون صحبت کنم و آنها را در جریان بگذارم، بعد میبینیم همدیگر را خواهیم دید یا نه.
حالا که درباره مربیان حرف میزنیم، برویم سراغ دوره طلایی دیگر زندگیات، یعنی رئال مادرید. مورینیو برگشته؛ همان مربیای که اصرار کرد و به فلورنتینو گفت: «رئیس، باید این پسر را بخریم، باید این پسر را بخریم.» تو در تاتنهام تقریباً مجبور شدی شورش کنی چون اجازه نمیدادند رؤیایت برای رفتن به مادرید را عملی کنی. به نظر میرسد مورینیو توانسته شور و شوق را به برنابئو و خود تیم برگرداند و یک رئال مادرید جدید میبینیم. چون او را میشناسی، اول برایمان بگو آن زمان که به مادرید آمدی چه اتفاقی افتاد، چطور با تو تماس گرفت، چطور با آن شخصیتش متقاعدت کرد و آیا فکر میکنی واقعاً میتواند آن روحیه رقابتیای را که هواداران دلتنگش بودند برگرداند؟
بله، بله، بدون هیچ تردیدی. همین چند بازی اول نشان میدهد این یک رئال مادرید متفاوت است؛ رئالی که ترسناک است و من دوستش دارم.
فکر میکنم انتخاب مورینیو تصمیم بسیار درستی از سوی باشگاه بود؛ با توجه به تیم و همه شرایط، بهترین گزینه برای این پست بود. او خانه را میشناسد، برنده است و شخصیت فوقالعادهای دارد. من هم علاقه خاصی به او دارم چون او کسی بود که مرا آورد و این مهمترین عامل در انتقالم بود. او به باشگاه گفت: «این بازیکن را میخواهم یا هیچکس دیگر را.»
واقعاً قاطع بوده!
میدانی؟ به همین خاطر بود که به رئال مادرید آمدم. با توجه به روند مذاکرات، شاید اگر این اصرار او نبود، مادرید به خاطر این همه رفتوبرگشت و پیچیدگی از مذاکره کنار میکشید. برای همین علاقه و احترام زیادی به او دارم. تنها حسرت من این است که مدت بیشتری با او کار نکردم.
فقط یک سال.
بله، اما در همان یک سال خیلی چیزها یاد گرفتم؛ اینکه چطور کارت را حتی بهتر انجام بدهی، بجنگی، همهچیزت را بدهی… نحوه آماده کردن مسابقات توسط او باورنکردنی بود. وارد زمین میشدی و دقیقاً میدانستی چه اتفاقی قرار است بیفتد.
فکر میکنم بهترین گزینه است و شادی زیادی برای هواداران رئال مادرید خواهد آورد. مادرید در همه رقابتها بسیار خطرناک خواهد بود. مورینیو برای من به خاطر نحوه جنگیدنش برای انتقالم آدم خاصی است؛ این چیزها فراموش نمیشود. من برای او هر کاری لازم باشد انجام میدهم.
زیاد با هم حرف نمیزنیم، گاهی برای هم پیام میفرستیم، اما همیشه بهترینها را برایش میخواهم. فکر میکنم در جای درستی قرار دارد، چون در بهترین باشگاه دنیا است و خودش هم یکی از بهترین مربیان تاریخ. این اتحاد خیلی خوب است و مطمئناً بقیه را میترساند.
مطمئناً. بارسلونا هم مثل دفعه قبل حالا نگرانتر خواهد بود. وقتی مورینیو اولین بار آمد، بارسای گواردیولا تقریباً شکستناپذیر به نظر میرسید و آن فینال معروف جام حذفی و لالیگای رکوردها، بهنوعی جلوی خونریزی را گرفت. حالا هم با اینکه در لیگ قهرمانان نه، بارسا دو لالیگا را پشت سر هم برده و سومین قهرمانی برای مادرید سخت خواهد بود. اما مردم فکر میکنند با مورینیو کار بارسا خیلی سختتر خواهد شد و شرایط در حال تغییر است.
قطعاً. اما رئال مادرید هیچوقت نباید به کار دیگران نگاه کند، بلکه باید به خودش نگاه کند. شاید بارسلونا بزرگترین رقیبش باشد، اما مادرید باید روی کار خودش متمرکز باشد و این دیگران باشند که نگران مادرید هستند، نه مادرید نگران دیگران. همیشه همینطور بوده، حداقل در دوره من و حتی خیلی قبلتر از آن؛ و به همین دلیل است که رئال مادرید اینقدر بزرگ است.
در میلان عاشقت هستند و در سنسیرو کاملاً مشخص است، اما هواداران رئال مادرید هم فراموشت نکردهاند. قبل از هر مسابقه هنوز پیراهنهای زیادی با نام مودریچ در برنابئو میبینم. احتمالاً آن خداحافظی همراه با کارلتو زیاد به ذهنت برمیگردد. آگاه هستی که بخشی از قلبت هنوز آنجاست و برای مادریدیها همیشه یک اسطوره خواهی بود، حتی اگر به میلان رفته باشی؟ همچنان دنبالت میکنند، به خاطر تو بردهای میلان را جشن میگیرند و میخواهند موفق شوی.
این واقعاً باورنکردنی است. در خداحافظیام آن جمله را گفتم…
جمله چه بود؟
«گریه نکن چون تمام شد؛ لبخند بزن چون اتفاق افتاد.»
همین بود.
و بعد از آن جمله اضافه کردم که با وجود تمام جامهایی که بردهام، بزرگترین جام من محبت هواداران رئال مادرید است. پیدا کردن کلمات برای تشکر از این همه محبت سخت است. از همان روز اول آن را حس کردم، حتی در آن دوره کمی دشوار ابتدای حضورم.
در ورزشگاه و در خیابانها حس میکردم مردم دوستم دارند و این محبت با گذشت زمان بیشتر شد. برای من این از هر جامی مهمتر است.
با رئال مادرید شش لیگ قهرمانان و در مجموع ۲۸ جام بردی. پرافتخارترین بازیکن تاریخ رئال مادریدی، یک جام بیشتر از دنی کارواخال، اما تعداد لالیگاها کمتر بود. اخیراً مصاحبه مورینیو با پدررول در El Chiringuito را دیدم. وقتی درباره نگریرا از او میپرسیدند، ژوزه میگفت آن زمان او را نمیشناخته، اما «بوی چیزهایی به مشامش میرسیده». تو که آن دوره را تجربه کردی، از خودت نمیپرسیدی چطور ممکن است بیشتر از لالیگا، لیگ قهرمانان ببرید؟ حالا که ماجرای نگریرا مشخص شده، آیا در داوریها موقعیتهایی میدیدی که عادی نبودند؟
خب، نمیدانم. واقعاً پروندهای است که عادی نیست. بیشتر واردش نمیشوم چون دوست ندارم.
در دوره من چرا بیشتر از لالیگا، لیگ قهرمانان بردیم؟ فکر میکنم چون در لیگ آنقدر روی روزمره متمرکز نبودیم. فکر میکردیم هنوز وقت داریم اوضاع را درست کنیم، در حالی که در لیگ قهرمانان میدانستیم حق اشتباه نداریم.
کاری که در لیگ قهرمانان کردیم به این دلیل بود که میدانستیم اگر اشتباه کنی، به خانه میروی. در لالیگا همیشه فکر میکردیم میتوانیم امتیازهای ازدسترفته را جبران کنیم، اما بارسلونا خیلی قوی بود و اجازه نمیداد آن امتیازها را جبران کنی.
به همین دلیل فکر میکنم در آن دوره لالیگاهای کمتری نسبت به لیگ قهرمانان بردیم، اما هیچچیز را عوض نمیکردم.
بهتر است لیگ قهرمانان بیشتری ببری تا لالیگا.
بله، لیگ قهرمانان چیزی است که همه میخواهند ببرند و داشتن شش قهرمانی فوقالعاده است. برای همین هیچچیز را عوض نمیکردم.
هرچند گفتی ماجرای نگریرا عادی نیست…
بله، مسلماً عادی نیست، اما خیلی آن موضوع را دنبال نمیکنم. عادی نیست، ولی فکر میکنم اینکه لالیگاهای بیشتری نبردیم بخشی از آن تقصیر خودمان هم بود.
در آن دوران طلایی توپ طلا هم بردی. آخرین بازیکنی که با پیراهن میلان آن را برده بود کاکا در سال ۲۰۰۷ بود. از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۷ همه توپ طلاها میان کریستیانو و مسی تقسیم شد، تا اینکه تو آمدی و آن سلطه را شکستی. حدس میزنم با اینکه بازیکنی تیمی هستی، چنین افتخار فردیای رؤیای هر فوتبالیستی است و هیچکس نمیتواند آن را از تو بگیرد؛ کاملاً حقش را به دست آوردی.
بله، واقعاً باورنکردنی است. بزرگترین افتخار فردیای است که وجود دارد، چیزی بالاتر از آن نیست. بهخصوص اینکه در دوران دو پدیدهای مثل کریستیانو رونالدو و مسی آن را ببری و در کنار آنها بازیکنان بزرگ دیگری مثل نیمار یا کریم بنزما، که چند سال بعد خودش آن را برد، و خیلیهای دیگر هم هر سال رقابت میکردند.
بردنش فوقالعاده بود. وقتی فهرست بازیکنانی را که توپ طلا دارند میبینم، خیلی خوشحال و راضی هستم که یکی از آنها را دارم. علاوه بر این، وقتی از کشوری کوچک میآیی، همیشه کار برای ما خیلی سختتر از بازیکنان کشورهای بزرگی مثل اسپانیا، ایتالیا، آلمان یا فرانسه است؛ ما باید دو برابر تلاش کنیم.
این حس باعث میشود حتی بیشتر به آن جایزه افتخار کنم. اما همیشه میگویم مهمترین چیز موفقیت تیمی است و این تغییر نمیکند. توپ طلا پاداش زیبایی برای فصل فوقالعادهای بود که با رئال مادرید و بهخصوص با کرواسی داشتم و به همین دلیل خیلی خوشحالم.
فکر میکنی امسال چه کسی میبرد؟ درباره امباپه، رودری و بلینگام صحبت میشود که جام جهانی بزرگی داشت و فصل را هم فوقالعاده شروع کرده. اگر مجبور باشی بگویی چه کسی بیشترین شایستگی را داشته…
واقعاً نمیدانم. نمیخواهم نام کسی را ببرم یا بگویم چه کسی بیشتر شایسته است. افرادی هستند که رأی میدهند و تصمیم میگیرند چه کسی برنده شود. نامزدهای زیادی از رئال مادرید و باشگاههای دیگر وجود دارند. خواهیم دید چه کسی میبرد؛ نمیخواهم وارد اسمها شوم.
درکت میکنم، این روزها همیشه بر سر توپ طلا جنجال میشود. توپ طلا را کنار بگذاریم. درباره امباپه، بلینگام و وینیسیوس حرف بزن؛ این سهگانه فوقالعاده. سال گذشته عجیب بود، اما هر سه بازیکنان فوقالعادهای هستند، نه؟
آنها پدیدهاند. خیلی خوشحالم که وینیسیوس قراردادش را با باشگاه تمدید کرد. با توجه به همه چیزهایی که به تیم میدهد، خوب نبود اگر ادامه نمیداد.
کیلیان باورنکردنی است؛ سهولتی که با آن گل میزند، سرعت و شتابش فوقالعاده است… اما کسی که بیشتر احساس نزدیکی به او دارم جود است، چون مثل خودم هافبک میانی است.
هافبک…
بله. از همان روز اول چیزی متفاوت در او دیدم؛ اول بهعنوان بازیکن، به خاطر استعدادش، و همینطور به خاطر شخصیتش.
میتواند رهبر باشد.
بله، میتواند رهبر باشد. مردم در برنابئو این را میبینند که در زمین همهچیزش را میدهد و خودش را کاملاً خالی میکند. آنها فقط استعداد را تحسین نمیکنند، بلکه تلاش را هم ارزشمند میدانند. کاری که در جام جهانی انجام داد و شروعی که امسال داشته، باورنکردنی است. امیدوارم همینطور ادامه بدهد.
خیلیها در رئال مادرید رؤیا دارند وقتی فوتبال را کنار گذاشتی، بهعنوان مدیر ورزشی یا مربی به برنابئو برگردی. احتمالاً هزار سناریو را در ذهنت تصور کردهای، اما میدانی مردم منتظرند روزی به رئال مادرید برگردی؟
امیدوارم اتفاق بیفتد. رئال مادرید خانه من است و همیشه خواهد بود. به خاطر همه چیزهایی که آنجا تجربه کردم، همیشه مادریدیستا خواهم بود. بهترین سالهای زندگی حرفهای و شخصیام آنجا بود.
امیدوارم روزی بتوانم برگردم، اما باید دید در چه نقشی. من کسی هستم که میخواهم کارها را درست انجام بدهم و مفید باشم. فقط به خاطر اسمم به رئال مادرید برنمیگردم که آنجا باشم و دقیقاً ندانم چه کاری انجام میدهم. نمیتوانم چنین کاری انجام بدهم.
اگر برگردم، میخواهم در کاری که انجام میدهم مفید، مهم و نقشآفرین باشم. همانطور که مورینیو اخیراً گفت، میخواهم «برای» رئال مادرید کار کنم و هر کاری از دستم برمیآید برای کمک انجام بدهم، چون بلد نیستم کاری را نصفهونیمه انجام بدهم. یا درست انجامش میدهم یا اصلاً انجامش نمیدهم.
خواهیم دید، اما قطعاً یک رؤیا خواهد بود.
به همین دلیل است که تو، لوکا، یک قهرمان و الگوی واقعی هستی.
ممنون، ممنون.


