مرجع خبری رئال مادرید: توماس رونکرو سردبیر شیرین عقل و شاسمغز آس در مورد بازی رئال مادرید و الچه نوشت.
رنج شیرین. وقتی بازی به دقیقه ۹۰ رسید، هواداران حسابی عصبی بودند. واقعاً زیاد. رئال مادرید میتوانست خیلی زودتر کار را در الچه تمام کند، اگر فقط کمی بیشتر میخواست. اما دوباره همان عادتهای بد گذشته برگشت.با نتیجه ۲ بر صفر، نوعی بیخیالی عجیب بر تیم حاکم شد؛ شدت پرس پایین آمد، ریتم افت کرد و بازیکنان شروع کردند به گذراندن دقایق، شاید با ذهنی که از همین حالا به دربی حساس متروپولیتانو رفته بود. در برنامه El Carrusel هم گفتم، چون کاملاً میدیدم چه اتفاقی دارد میافتد: «باید گل سوم را بزنیم، وگرنه به دردسر میافتیم.»و دقیقاً همان شد. دوباره بازگشت به همان داستان همیشگی. اوسوریو، آن بازیکن جنگنده، با ضربه سر گل زد و کل مارتینس والرو دوباره با امید الچه زنده شد؛ تیمی که حالا به سمت یک شب بزرگ حرکت میکرد. و با گل زیرکانه فر نینیو واقعاً هم به آن رسید.مورینیو باورش نمیشد. یک بار دیگر بردی که میتوانست مجلل و باشکوه باشد، به کابوس تبدیل شده بود. روی نیمکت رئال نشانههای درماندگی دیده میشد، چون همه میدانستند بارسلونا میتواند چهارشنبه فاصله را به پنج امتیاز برساند. چنین سناریویی قابل قبول نبود.اما مربی پرتغالی تصمیم گرفت به همان حماسهای متوسل شود که تاریخ مقدس این باشگاه را تزئین کرده است. تمام تانکهای باقیمانده در ذخیره را به میدان فرستاد، با اینکه میدانست با تمام کردن بازی با شش بازیکن هجومی، خطر شکست را هم به جان میخرد: بلینگام، براهیم، دیومانده، امباپه، اندریک و اسپی، ناجی تیم.الچه تا آستانه خفه شدن عقب رانده شد، تا اینکه یک ضدحمله عالی با حرکت جود شکل گرفت. او توپ را به امباپه رساند، کیلیان سرش را بالا آورد و اسپی را پیدا کرد تا او دوباره شنل قهرمانی را روی دوشش بیندازد.
این پسر واقعاً «اسپیالیدوسو» است؛ شکل کوتاهشدهای از آن عبارت معروف فیلم مری پاپینز که معنایی شبیه «سرگرمکننده، شگفتانگیز و فوقالعاده» دارد. همه اینها کارلوس اسپیالیدوسو است. چه بازیکن بزرگی هستی، پسر!
خسوس خیل (مانسانو). در راهنمای عالی AS برای فصل ۲۷-۲۰۲۶ دیدم که این داور اهل اکسترمادورا مسنترین داور این سطح است. امیدوارم این آخرین فصلش باشد و بالاخره سوتش را آویزان کند.داوری که وقتی بازی رئال مادرید را سوت میزند انگار اصرار دارد قوانین را رعایت نکند. در الچه، آرنج عمدی اوسوریو به هویسن را نادیده گرفت؛ صحنهای که باید کارت قرمز میداشت و حتی خطا هم اعلام نشد. یک تکل با کف استوک شدید روی گولر را هم حتی خطا نگرفت و ضربه بدون توپ مورنتِه به وینی را هم بدون حتی یک کارت زرد رها کرد.از ما خوشش نمیآید. چه میشود کرد…
۱۵ سپتامبر. این تاریخ در تقویم خاص رئال مادرید یک روز معمولی نیست. دقیقاً در چنین روزی در سال ۱۹۳۰، ریکاردو زامورای افسانهای قراردادش را با رئال مادرید امضا کرد.اولین دروازهبان بزرگ و رسانهای فوتبال در دورانی سیاهوسفید؛ با پیراهن پشمی و کلاه پارچهای ضخیم برای مقابله با آفتاب شدید یا بارانهای سنگینی که در آن دوران، در زمینهایی پر از گل و با کمترین نشانی از چمن میبارید.او در سال ۱۹۳۶ رئال را ترک کرد، اما در کارنامهاش آن مهار افسانهای در فینال جام حذفی مقابل بارسلونا را به یادگار گذاشت. بعد جنگ داخلی، فوتبال و هر چیز دیگری را که سر راهش بود در تاریکی فرو برد.چند سال بعد، در سال ۱۹۴۳ و باز هم در ۱۵ سپتامبر، سانتیاگو برنابئوی افسانهای به ریاست رئال مادرید منصوب شد. چه ساعت مبارکی بود. سازنده بزرگ. خالق عظیمترین بنای فوتبالی که میتوان تصور کرد.ورزشگاهی که میزبان مسیر پنج قهرمانی پیاپی نخست رئال در جام باشگاههای اروپا بود. دون سانتیاگو نیروی محرک آن پروژه بود؛ ورزشگاهی که زمانی تا ۱۲۰ هزار تماشاگر را در خود جای میداد.دههها بعد، نوسازی جاهطلبانه و چشمگیر آن با هدایت فلورنتینو پرس از راه رسید؛ پروژهای که اگر منطق در نهایت حاکم شود، میتواند این ورزشگاه را به میزبان فینال جام جهانی ۲۰۳۰ تبدیل کند.زامورا را فراموش نمیکنیم. برنابئو را هم فراموش نمیکنیم. فوتبال حافظه دارد. مادریدیسموها هم همینطور.
حالا نوبت دربی است.هیچکس لازم نیست برایم توضیح دهد که رئال برای قهرمانی در این لیگ باید فوتبال و شدت بازیاش را بهتر کند، اما همهچیز از شکست دادن اتلتیکو در دربی شروع میشود.این همان مسابقهای است که ظرفیت واقعی تیم را میسنجد.و من به این «مومادرید» باور دارم.حتماً واکنش نشان خواهد داد.بروید سراغشان!


