مرجع خبری رئال مادرید: اکنون که لاپورتا دیگر در فریبِ سوپرلیگ نقش عصا را برای فلورنتینو بازی نمیکند و وقتی صحبت از برگزاری همهپرسی برای تغییر مدل مورد نظر او به میان آمده، فلورنتینو سرانجام همان حرفی را میزند که هر عضو باشگاه در «پرونده نگریرا» میزند: اینکه حق نیست. خوشآمد است، چون واقعاً هم حق نیست. این پرونده فضای فوتبال اسپانیا را آلوده کرده و از آنجا که ظاهراً به سمت بی کیفر ماندن میرود، خشم هواداران رئال مادرید با هر هفتهای که میگذرد بیشتر میشود.
بیهوده است که رئیس جدید داوران، فران سوتو، میکوشد پیام صلح بدهد. فلورنتینو دیگر اهل ارفاق نیست؛ هم چون اکنون به نفعش است و هم چون حق اوست. بارسلونا به مدت ۱۷ سال به نایبرئیس داوران پول پرداخت؛ لاپورتا در زمان خود دستمزدها را دو برابر کرد، جانشینانش همان رویه را ادامه دادند و این پرداختها تنها زمانی متوقف شد که ــ چه تصادفی ــ نگریرا از سمت نایبرئیسی داوری کنار رفت. البته با هشت میلیون یوروی ناقابلِ داغ در جیب؛ پولی که از بارسلونا آمده بود.
این فاجعه همچنان پابرجاست؛ بدبو، مثل لاشهای که جمع نشده باشد. اظهارات هفته گذشته در دادگاه هم کمکی نکرد: به گفته لاپورتا، اینها گزارشهایی برای شناخت عادات و تیکهای داوران بوده؛ اما به گفته لوئیس انریکه و والورده، هرگز از وجود چنین گزارشهایی خبر نداشتند. آنچه رخ داده، جز همان چیزی که به نظر میرسد نمیتواند باشد. درباره کارآمدی یا بیفایدگی آن هم یک داده گویاست: در آن بازه، بارسلونا ۲۲ عنوان داخلی و ۱۰ عنوان بینالمللی به دست آورد، در حالی که رئال مادرید ۱۰ عنوان داخلی و ۱۵ عنوان بینالمللی کسب کرد.
از سوی دیگر، عجیب است اگر آن پرداختها هیچ فایدهای نداشت، چرا بارسلونا ۱۷ سال آن را ادامه داد و تازه در همان روزی متوجه «بیفایدگی» شد که نگریرا با جابهجایی ویار به روبیالس، فدراسیون را ترک کرد. اندوه دوستان بارسایی را درک میکنم وقتی میبینند بهترین بارسلونای تاریخ با این پرونده لکهدار شده، اما واقعیت همین است. میکوشند وانمود کنند اتفاقی نیفتاده، اما افتاده است. و چون قانون ورزش ما میگوید جرم ورزشی پس از سه سال مشمول مرور زمان میشود، چارهای جز اعتراضِ بیثمر باقی نمیماند؛ چه با صدای فلورنتینو و چه با ویدئوهای پیدرپی ــ به نظر من فرصتطلبانه ــ تلویزیون رئال مادرید. اگر دستکم یوفا بارسلونا را برای یک سال از رقابتهای اروپایی کنار میگذاشت، همین کفاره میتوانست التهاب را فروبنشاند. اما بیکیفرمانی متکبرانه لاپورتا و سکوت سنگین جهان داوری، این خشم را بیپایان میکند.
آلفردو رلانیو – مارکا



چه مقاله حقی