مرجع خبری رئال مادرید: ژوزه مورینیو همیشه در نشستهای خبریاش حرف برای گفتن داشته است. توضیحاتش را مفصل میکند، از ناراحتیها و عصبانیتهایش میگوید و هر از گاهی هم تعریف و تمجیدهایی به زبان میآورد که معمولاً مربوط به دورههای آرام است. حالا دقیقاً در یکی از همان دورهها قرار دارد. سه بازی، سه پیروزی، بدون سایهای در افق. سه مسابقهای که تأثیر بلینگام در آنها تعیینکننده بوده و سرمربی پرتغالی حتی یک ثانیه را برای یادآوری این موضوع و تکرار آن در افکار عمومی از دست نداده است. بلینگام، بازیکن او با حروف بزرگ است.
بلینگام مقابل مالاگا گلی پرقدرت زد؛ بعد از حرکتی که در آن با ضربهای محکم ایسان مرینو، یار مستقیمش، را کنار زد؛ صحنهای که داور قانونی تشخیص داد، چون واقعاً هم قانونی بود، حتی در این فوتبال بیش از حد سختگیر امروزی. بعد هم مهارنشدنی جلو رفت، با همان برتری فیزیکی کلاسیکی که ۵۰ سال پیش بازیکنان اسپانیایی از آلمانیها میترسیدند. بلینگام در بدنی ۱.۹۰ متری سراسر عضله است، با پاهایی که با قدرتی نظامی روی چمن قدم میگذارند.
این اولین شوت جدی رئال مادرید بود، آن هم وقتی نیمه اول تقریباً به میانه رسیده بود، اما همان حرکت و همان بازیکن روشن کردند که پیروزی اجتنابناپذیر است. بلینگام از جام جهانی برگشته انگار اصلاً در آن بازی نکرده. سرحال و تازه است، درست مثل امباپه. در مورد مهاجم فرانسوی، او فقط همان کاری را ادامه میدهد که در دو سال حضورش در رئال مادرید مشخصهاش بوده: گل زدن با نظمی تحسینبرانگیز. البته باید یک تناقض عجیب را حل کند؛ گلهای امباپه هنوز نتوانستهاند یک جام بزرگ به رئال مادرید بدهند.
بلینگام یادآور همان بازیکنی است که سه سال پیش با یورش به لالیگا آمد. حتی کریستیانو رونالدو هم در همان شروع کارش اینهمه تعریف نشنیده بود. به نظر میرسید بلینگام بهعنوان هافبک آمده، اما از جدایی غیرمنتظره بنزما و جواب منفی غیرمنتظره امباپه برای پیوستن به رئال در آن فصل، تا آخرین قطره استفاده کرد. روی کاغذ هافبک بود و در عمل مهاجمی مهارنشدنی؛ دستکم تا زمانی که مصدومیت شانه عملکردش را محدود کرد.
مورینیو حالا دوباره همان بازیکنی را پس گرفته که تیم را با خودش میکشد و از این بابت خوشحال است. بلینگام در دو سال گذشته خوشحال نبود. آمدن امباپه آنچلوتی را مجبور کرد راهحلی پیدا کند. او بلینگام را از محور تیم دور کرد و نزدیک جناح چپ گذاشت. در نهایت از اهمیتش کم کرد تا آن را به امباپه و وینیسیوس بدهد؛ وینیسیوسی که در کارهای دفاعی توسط بلینگام و دفاع کناری آن سمت پوشش داده میشد.
بلینگام از «دیاستفانوی قرن بیستویکم» به بازیکنی تبدیل شد که باید خودش را با برتری وینیسیوس و امباپه وفق میداد. اصلاً این وضعیت را خوب تحمل نکرد. یک فصل بعد هم انتقال گولر به قلب خط میانی برایش خوشایند نبود. بدون اینکه به انفجارهای پرسروصدای وینیسیوس و والورده برسد، بازیکن انگلیسی با اخم و چهرهای عبوس بازی میکرد. آنقدر بیثبات به نظر میرسید که توماس توخل، سرمربی جدید انگلیس، حتی نگرشش را زیر سؤال برد و جایگاهش در ترکیب اصلی را هم مورد تردید قرار داد.
پاسخ بلینگام در جام جهانی نشانهای بود از همان بازیکنی که این فصل در رئال مادرید میبینیم. مورینیو به او گفته تبعیدش به جناح چپ را فراموش کند و دوباره او را به منطقه مرکزی برگردانده، با این دستور که در دل دفاعها وحشت ایجاد کند. در این مقطع فصل چندان مهم نیست که رئال مادرید عملاً با ۴-۲-۴ بازی کند. زمان تغییر آرایش در بازیهای بزرگ و جدی در اسپانیا و اروپا خواهد رسید.
واکنش بازیکن انگلیسی فوری بود و واکنش مورینیو هم همینطور. چهار دقیقه مانده به پایان بازی، بلینگام را تعویض کرد تا هواداران مثل یک سزار تحسینش کنند. بعد او را همانطور در آغوش گرفت که یک محبوب را در آغوش میگیرند و در نشست خبری پس از مسابقه هم هر نوع تعریف و تمجیدی را نثارش کرد.
مورینیو میخواهد او رهبر تیمی باشد که در سالهای اخیر چنین رهبری نداشته؛ تیمی پر از خودخواهیها و حسادتهایی که مورینیو باید آنها را کنترل کند یا از ریشه بزند. فعلاً این نوازشها و محبتهایش به بلینگام یک پیام کاملاً روشن دارند: او پرچمدار مورینیو است.
سانتیاگو سگورولا – آس



بیلینگام فصل اولش خودشو نشون داد ولی بعد براعیم و بیلینگام با کتف شکسته یک سال بازی کردن چون دفاع همه مصدوم هافبکها همه رفته بودن دفاع عجب سال بدی بود ب حدی بد بود ک عویسن آرنولد ماست کارراس اومدن با ژابی هم حتی ی ذره نتونستن تغییر ایجاد کنند چون آلابا کارواخال میلی مندی رودیگر رهبر و دفاع تیم بودن ک نابود شدن . دگه چ میشه کرد ولی امسال ما برگشتیم این جود همون جوده . فقط وینی افت کرده کم کم میارنش رو فرم با کاما
اقا جواد مینوازد