مرجع خبری رئال مادرید: چهره خوب و امیدوارکننده فعلی رئال مادرید دلایل مختلفی دارد؛ شاید مهمترینشان احیای بلینگام باشد که دوباره نقش محوری و گلزنیاش را پس گرفته است. امباپه هم نسبت به فصل گذشته بهتر شده، هرچند در مورد او باید مصدومیت را هم در نظر گرفت، با آن ماجرای آشفته تشخیص اشتباه زانو، و رابطهاش با آربلوا هم به نقطهای رسیده بود که بیش از حد بد شده بود. با این حال، میدانستیم امباپه هنوز همانجاست، در حالی که بهترین نسخه بلینگام داشت خیلی دور و دورتر میشد.
در جام جهانی هر دو را خوب دیدیم، هم بلینگام و هم امباپه. البته همین باعث شد آن سوءظن بدبینانه شکل بگیرد که شاید عمداً خودشان را برای جام جهانی نگه داشته بودند، اما بیخیال. حالا هر دو خوباند، جام جهانیای هم در افق نیست و هر دو، مثل کل تیم، در نوعی «روحیه جبران» بسیار مثبت شریک شدهاند.
فکر میکنم این حتی در خود مورینیو هم دیده میشود؛ کسی که هیچ ارتباطی با دو فصل بد اخیر نداشت، اما شاید آگاه است که بعضی رفتارهایش در دوره اول حضورش اینجا نه برای خودش خوب بود و نه برای هیچکس. عاقل کسی است که اشتباهش را اصلاح کند.
برگردیم به بلینگام. او حالا در پست مورد علاقهاش بازی میکند؛ پشت مهاجم و نزدیک به دروازه، جایی که رابطه طبیعی و راحتی با گل دارد. مورینیو یک ۴-۲-۳-۱ حول او طراحی کرده که در عمل گاهی به ۴-۲-۴ تبدیل میشود؛ تاکتیکی رایج در دهه ۶۰، همان زمانی که من فوتبال را شناختم و به خط میانی «منطقه پهن» میگفتیم، چون تعداد بازیکنانی که واقعاً در آنجا درگیر بودند کم بود و بیشتر در رفتوبرگشت از آن عبور میکردند. آن زمان خط میانی به اندازه امروز محل نبرد و ساختن بازی نبود، بیشتر منطقه عبور بود. از چهار بازیکن هجومی، دو نفر وینگر بودند، یکی مهاجم نوک و دیگری یک هافبک داخلی که کمی عقبتر میآمد تا به حمله روشنایی بدهد و بعد بهصورت غافلگیرکننده برای تمام کردن حرکت وارد شود.
بلینگام و رئال مادرید در بازیهای ساده و کمدردسر میتوانند به همین شکل بازی کنند، اما وقتی مسابقات سخت و جدی از راه برسند، باید خط میانی را شلوغتر کرد. باید دید این کار با قربانی کردن یکی از وینگرها و سپردن آن جایگاه به گولر یا برناردو سیلوا انجام میشود، یا با دور کردن بلینگام از محوطه… یا هر دو. اما این کمر باریک و زنبوریِ ۴-۲-۴ در روزهای بزرگ باید ضخیمتر شود.
آلفردو رلانیو – مارکا


