این بازی همه نشانههای یک برد پرگل دیگر برای رئال مادرید را داشت. رئال با سه گل برتری به رختکن رفت و حتی میتوانست اختلاف چهار گل باشد، اگر آن شوت سهمگین امباپه که نزدیک بود تیر دروازه را بشکند وارد گل میشد. برای همین اتفاقات نیمه دوم قابل درک نیست. منظورم البته کاری است که خود رئال انجام داد. وقتی برنابئو منتظر یک برد پرگل بود، ناگهان حتی ترس از مساوی شدن بازی هم به وجود آمد. اغراق نیست؛ باید میدیدید تا باور کنید.
همهچیز با شوت قدرتمند پدرو دیاس از راه دور شروع شد که به تیر خورد. بلافاصله بعد از آن، یک اشتباه بچگانه از وینیسیوس، یعنی پاس رو به عقب در نزدیکی محوطه جریمه، زمینه گل ۳ بر ۱ کامیو را فراهم کرد؛ مهاجمی که به همین دلیل هم به اندازه امباپه گل زده است.
رئال ناگهان بهشدت متزلزل شد، تا جایی که رایو شروع کرد با آرامش و آزادی کامل بازی کند و بدون هیچ مقاومتی توپ را به گردش درآورد. حس میشد گل بعدی در راه است. ده دقیقه بعد دوباره کورتوا مجبور به واکنش شد و آن وقت برنابئو عصبانی شد. کاملاً هم حق داشت، واقعاً.
رئال شبیه همان رئال بد روز بازی با اینتر شده بود؛ تیمی که فقط تماشا میکرد حریف چطور بازی میکند و کاری برای متوقف کردنش انجام نمیداد. لازم نیست گفته شود که خط میانی کار نمیکرد. کار نمیکرد چون اساساً وجود نداشت.
در این میان، والورده بعد از استراحت روی نیمکت ماند. تعویضی غیرضروری. والورده هیچوقت، هیچوقت، هیچوقت خسته نمیشود.
مورینیو دیر واکنش نشان داد، اما بهتر از هرگز بود. آردا گولر وارد شد، شوامنی هم همینطور، و بازی ناگهان شبیه لحظهای شد که در تئاتر، شعبدهباز از داخل کلاهش خرگوش بیرون میآورد. برنابئو کاملاً آرام شد. سوتها به «اوله» تبدیل نشدند، چون ترس هنوز از تن هواداران بیرون نرفته بود.
خلاصه اینکه آردا گولر جادو کرد؛ درست مثل همان شعبدهباز. حتی خودش میتوانست گل بزند، بعد یک پاس فوقالعاده برای امباپه فرستاد که دروازهبان یک مهار بزرگ دیگر هم مقابل او انجام داد و در نهایت هم گل ۴ بر ۱ را برای آقای گل جام جهانی ساخت.
برای مورینیو بهتر است فقط امیدوار باشد که این بازیکن ترک سرما نخورد.
خوزه ویسنته هرنائز – مارکا



این همه تعریف و تمجید از گولر بنجل واقعا ادم رو به فکر فرو میبره
فکر کنم نخریدن هافبک رو میخوان با تعریف کص شعر از گولر جمع کنن