کین فوتبالش را در تیم ریجوی روورز آغاز کرد. خانوادهاش اصالتی ایرلندی داشتند و او و برادرش چارلی خیلی زود استعداد خود را نشان دادند. هری به آرسنال راه یافت، اما این باشگاه به دلیل اینکه او را «کمی چاق» میدانست، کنارش گذاشت. واتفورد نیز او را نپذیرفت.
در نهایت، تنها تاتنهام بود که جایی برای این مهاجم جوان باز کرد؛ هرچند پیش از تثبیت جایگاهش در تیم اصلی، او را به تیمهای لیتون اورینت، میلوال، نوریچ و لسترسیتی قرض داد.
همه میدانند که کین با وجود گلهای فراوانش، حتی یک جام هم با پیراهن تاتنهام به دست نیاورد. سرانجام در ۳۰ سالگی، در میان طعنهها و تمسخرها، چمدانهایش را بست و راهی بایرن مونیخ شد.
بقیه ماجرا دیگر بخشی از تاریخ فوتبال است؛ داستان بازیکنی که در مونیخ به اوج رسید و امروز میتواند با افتخار بگوید بهترین فوتبالیست جهان است.
سرگذشت کین نمونهای از تناقضهای فوتبال و حتی زندگی است؛ اینکه انسان برای رسیدن به رؤیاهایش گاهی باید چه رنجهایی را تحمل کند و تا چه اندازه بجنگد.
زمانی به نظر میرسید هیچکس هری کین را نمیخواهد، اما او در نهایت به یک اسطوره تبدیل شد.
رئال مادرید او را برای جانشینی کریم بنزما نخواست، هرچند کارلو آنچلوتی خواهان جذبش بود. بارسلونا نیز با وجود بند جدایی ۶۵ میلیون یورویی او از بایرن مونیخ، حاضر نشد این مهاجم انگلیسی را بهعنوان جانشین روبرت لواندوفسکی انتخاب کند.
حتی افکار عمومی فوتبال اسپانیا هم که عمدتاً میان طرفداران دو قطب رئال مادرید و بارسلونا تقسیم شده، انتظار داشت توپ طلا به یکی از دو ستاره، لامین یامال یا کیلیان امباپه، برسد.
اما این فوتبال بود که حرف آخر را زد. توپ طلا به هری کین رسید.
بازیکنی که نویسنده او را بهترین فوتبالیست انگلیسی تمام دوران میداند، حالا نام خود را برای همیشه در تاریخ فوتبال ثبت کرده است.
آرتیز گابیلوندو – آس


